ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 8 اردیبهشت ماه سال 1391
نمی دانم مطلب را چگونه آغاز کنم. شاید هم تیتر را اشتباه انتخاب کردم. امسال برای من اولین تجربه در سمت مشاور مدرسه بود. اما تردید دارم که سال آینده نیز در این سمت بمانم یا نه. امسال برای اولین بار سیستم نرم افزار مشاور مدرسه در سطح کشور راه اندازی شد و قرار بود از هفته اول مهر ماه این نرم افزار با سناد وصل شود تا اطلاعات دانش آموزان وارد این نرم افزار شود اما  بعد از چند ماه معطلی این اتفاق افتاد. اما آیا مشکل مشاوره در مدارس نبود نرم افزار مشاوره بود. به نظر بنده مشکل اصلی در مشاوره نداشتن نیروی انسانی متخصص است. و همچنین افرادی که تحت عنوان مشاور جذب آموزش و پرورش شده اند آموزش های لازم برای کار با دانش آموزان را ندیده اند. بعد از حدود 8 ماهی که مشاور مدرسه هستم حتی یک کلاس توجیهی برای کاربرد نرم افزار مشاوره در سطح شهرستان نیک شهر برگزار نشده و علاوه بر آن کلاسهایی که مشاوران را با مشاوره تحصیلی به صورت عملی آشنا کند در دستور کار قرار نگرفته است. و این باعث شده است که مشاوران حتی با شرح وظایف خود آشنا نباشند. البته خیلی از مشاوران ممکن است تحصیلات آکادمیک داشته باشد و با نظریات مشاوره آشنا باشند اما بین نظر و عمل فرسنگ ها فاصله است. بنده نیز به شدت این ضعف را در خود احساس می کنم اما دریغ از یک کارگاه مشاوره تحصیلی؟؟؟؟

سه شنبه 22 فروردین ماه سال 1391

یاد جمله ی یکی از بزرگان دین افتادم که می گوید:

«تمام محبتت را به پای دوست بریز، اما نه تمام اعتمادت را»

جمعه 11 فروردین ماه سال 1391
اولین پست وبلاگم در سال 91 را با سلام و دورد به رهگذران دنیای مجازی  و آرزوی سالی پر از موفقیت برای آن ها آغاز می کنم. امیدوارم امسال بتوانم مطالبی را در این وبلاگ درج کنم که برای بنده و شما خواننده محترم این وبلاگ مثمر ثمر واقع شود.

چهارشنبه 10 اسفند ماه سال 1390

با توجه به داغ شدن بحث انتخابات بعضی  برای رای دادن به کاندیداهای خاصی توصیه میکنند. معمولا در جامعه وقتی از مفهوم توصیه استفاده می کنیم دو نفر را تصور می کنیم که یکی از ایشان که از آگاهی و شعور بیشتری در یک زمینه خاص برخوردار است دیگری را که در آن زمینه اطلاعات و بینش کمتری دارد، راهنمایی می کند. اما در جامعه ما قضیه بر عکس است، و جای بسی تاسف است که افراد باسواد ما نیز گرفتار منجلاب تعصبات کور قومی می شوند. منظورم این است که ما شعور و بینش را قربانی تعصب های نابجای قومی و فامیلی می کنیم.

مخالف توصیه و راهنمایی در جامعه نیستم،‌ چرا که آدمی بدون یاری جستن از راهنمایی دیگران ممکن است مسیر زندگی را به سختی بپیماید اما منظورم این است که افرادی بدون در نظر گرفتن پیشینه کاری، درایت، قدریت بیان و توانمندی های کاندید خاصی صرفا به دلیل قرابت فامیلی و نسبی از آن طرفداری میکنند و این یعنی

"شعور را فدای تعصب کردن"

یکشنبه 16 بهمن ماه سال 1390

پدیده گدایی نمره از نوع سنتی


شما را به خدا به من نمره بدین.

خدا از بزرگی شما را کم نکند، به من نمره بدهید.
به خدا مریضم، علیلم به من نمره بدین
پدر و مادرم مریض هستند، در بیمارستان بستری هستند ، محض رضای خدا به من نمره بدین.
من متأهل هستم، عیال وارم به من کمک کنید.
به خدا پدرم دعوام میکنه، نمی ذاره بیام دانشگاه تو رو خدا به من نمره بدین.
به خدا اگر مشروط شوم در خوابگاه راهم نمی دهند، به من نمره بدین
 
از نوع مدرن و با کلاس
من می خواهم انتقالی بگیرم، نیاز به معدل بالا دارم، به من نمره بدین
می خواهم از شبانه به روزانه تبدیل شوم نیاز به نمره و معدل بالا دارم
می خواهم در فوق لیسانس شرکت کنم، نیاز به معدل بالا دارم
 ادامه مطلب

یکشنبه 16 بهمن ماه سال 1390


آدم‌ها زندگی می‌کنند…انسان‌ها زیبا زندگی می‌کنند!
آدم‌ها می‌شنوند…انسان‌ها گوش می‌دهند!
آدم‌ها می‌بینند…انسان‌ها عاشقانه نگاه می‌کنند!
آدم‌ها در فکر خودشان هستند…انسان‌ها به دیگران هم فکر می‌کنند!
آدم‌ها می‌خواهند شاد باشند…انسان‌ها می‌خواهند شاد کنند!
آدم‌ها،اسم اشرف مخلوقات را دارند…انسان‌ها اعمال اشرف مخلوقات را انجام می‌دهند!
آدم‌ها انتخاب کرده‌اند که آدم بمانند…انسان‌ها تغییر کردن را
پذیرفته‌اند، تا انسان شدند!
آدم‌ها می‌توانند انسان شوند…انسان‌ها در ابتدا آدم بودند!
آدم‌ها…انسان‌ها…
“آدم‌ها آدم‌اند…انسان‌ها انسان!
اما…
آدم‌ها و انسان‌ها هر دو انتخاب دارند…
اینکه آدم باشند یا انسان، انتخاب با خودشان است ”
دوشنبه 10 بهمن ماه سال 1390

آیا به حال به این مسئله فکر کردین که چطور یک نفر به مواد مخدر معتاد می‌شه؟ آیا به نتیجه خاصی هم رسیدین یا نه؟ در این مقاله علل مختلف گرایش جوان‌ها را به مواد اعتیاد آور بررسی می‌کنیم.
بسیاری از جوان‌ها و حتی پدر و مادرها فکر می‌کنن که دلیل اعتیاد فرد، اصرار دوستان بوده است. در حالی که این تنها انگیزه سوء مصرف مواد در جوانان نیست. اگر بخواهیم انگیزه‌های مصرف مواد مخدر جوان‌ها را بشناسیم، فهرست بلند بالایی می‌شه، نگاه کنین:

ادامه مطلب

شنبه 17 دی ماه سال 1390

امروزه بسیاری از افراد در سیر تفکر خود به دلیل عدم آشنایی با اصول تفکر منطقی و صحیح ، ناخواسته دچار خطای شناختی می شوند. عدم اطلاع از خطاهای شناختی ورطه ای بسیار خطرناک و سهمگین می داند. شاید بسیاری از گرفتاری های مردم ما به دلیل آلوده بودن افکار ما به این نوع خطا ها  باشد. به نظر می رسد افسردگی ، بی قراری ، رقابت های ناصحیح، خشونت،    پرخاشگری و بسیاری از رفتارهای غیر عادی ما بی ارتباط با خطاهای شناختی نباشند.آلبرت الیس روان شناس معروف این خطاها را شناسایی  و در قالب ده خطای شناختی معرفی نموده است. انسانهایی که تفکر غیر منطقی دارند و یا  خطاهای شناختی در افکارشان هویدا است،  در بسیاری از موارد اطلاع چندانی از این خطاها ندارند. شاید عدم اطلاع، باعث آلودگی این افکار با خطاهای شناختی می شوند. در این نوشتار سعی بر آن است که خطاهای شناختی به صورت ساده و در قالب مثال های روشن و واضح بیان شوند. امید است بسیاری از نگرانی ها، حالات و افکار نامطلوب  که در پشت این خطاهای شناختی وجود دارند، با اطلاع رسانی از بین بروند.  

ادامه مطلب

سه شنبه 13 دی ماه سال 1390

گفتار های دونالد والترز خیلی کوتاه است گاهی به یک خط هم نمیرسد.

اما اگر هر یک از آنها را برای چند بار در روز بخوانید اثر عمیقی در روح شما خواهد داشت.

هر گفتار برای یک روز است .یکی از روزهای زندگی شما که با تکرار این جملات و ورود مفهموم شان به ضمیر ناخود آگاه شما خیلی زیبا تر خواهد شد .

در هر حالی که هستید به خصوص پیش از خواب یکی از گفتار ها را تکرار کنید .ابتدا با صدای بلند و کم کم به شکل زمزمه .

آری به همین سادگی...

 

1. راز  عشق در تواضع است .

این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.

بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.

میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،

تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت

آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.

 

2. راز عشق در احترام متقابل است.

احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند .

اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ،

با احترام به نظریاتش گوش کن .

احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد .

 

3. راز عشق در این است که

به یکدیگر سخت نگیرید .

عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است .

ادامه مطلب ...
دوشنبه 5 دی ماه سال 1390
روزانه هزاران نفر از مردم کشورمان ساعاتی از روز را صرف شرکت در کلاسهای آموزش زبان می‌کنند. در ظاهر این کلاسها بهترین راه است اما به نظر من سه ایراد بزرگ دارند. کلاسهای خوب گران هستند. فقط در شهرهای بزرگ در دسترس هستند. علاوه بر وقت کلاس، وقت زیادی هم باید صرف رفت و آمد به کلاسها کرد. پس چاره چیست؟

ادامه مطلب

ادامه مطلب ...
چهارشنبه 30 آذر ماه سال 1390


دان هرالد کاریکاتوریست و طنزنویس آمریکایى در قطعه کوتاهش “اگر عمر دوباره داشتم…” مینویسد:

اگر عمر دوباره داشتم، مىکوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم. همه چیز را آسان مىگرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابلهتر مىشدم. فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى مىگرفتم. اهمیت کمترى به بهداشت مىدادم. به مسافرت بیشتر مىرفتم. از کوههاى بیشترى بالا مىرفتم و در رودخانههاى بیشترى شنا مىکردم. بستنى بیشتر مىخوردم و اسفناج کمتر. مشکلات واقعى بیشترى مىداشتم و مشکلات واهى کمترى. آخر، ببینید، من از آن آدمهایى بودهام که بسیار مُحتاطانه و خیلى عاقلانه زندگى کردهام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم لحظاتِ سرخوشى داشتهام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر مىداشتم. من هرگز جایى بدون یک دَماسنج، یک شیشه داروى قرقره، یک پالتوى بارانى و یک چتر نجات نمىروم. اگر عمر دوباره داشتم، سبکتر سفر مىکردم.

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مىرفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مىدادم. از مدرسه بیشتر جیم مىشدم. گلولههاى کاغذى بیشترى به معلمهایم پرتاب مىکردم. سگهاى بیشترى به خانه مىآوردم. دیرتر به رختخواب مىرفتم و مىخوابیدم. بیشتر عاشق مىشدم. به ماهیگیرى بیشتر مىرفتم. پایکوبى و دست افشانى بیشتر مىکردم. سوار چرخ و فلک بیشتر مىشدم. به سیرک بیشتر مىرفتم.

در روزگارى که تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مىکنند، من بر پا مىشدم و به ستایش سهل و آسانتر گرفتن اوضاع مىپرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم که مىگوید: شادى از خرد عاقلتر است.

 

دوشنبه 28 آذر ماه سال 1390



سه شنبه 15 آذر ماه سال 1390

میخواهم بگویم ...
فقر همه جا سر میکشد ...
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ...
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ... طلا و غذا نیست ...
فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتابفروشی می نشیند ...
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ...
فقر ، کتیبه سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند ...
فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود ...
فقر ، همه جا سر میکشد ...
فقر ، شب را "بی غذا" سر کردن نیست ...
فقر ، روز را "بی اندیشه" سر کردن است ...

دکتر شریعتی

دوشنبه 14 آذر ماه سال 1390

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می‌کنند اما برای حسینی که آزاده زندگی کرد٬ می‌گریند.


حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.



دکتر علی شریعتی

یکشنبه 13 آذر ماه سال 1390

اولین همایش منطقه‌ای "بهداشت روانی زنان" در اسفندماه سال‌جاری توسط دانشکده‌ی علوم‌تربیتی دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان و با مشارکت سازمان نظام روان‌شناسی و مشاوره‌ی کشور برگزار می شود...


توضیحات بیشتر را از لینک زیر بخوانید.

یکشنبه 6 آذر ماه سال 1390

چند روز پیش برای خرید شیرینی به یک قنادی رفتم. پس از انتخاب شیرینی، برای توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم. آقای صندوقدار مردی حدودا ۵۰ ساله به نظر می رسید. با موهای جوگندمی، ظاهری آراسته، صورتی تراشیده و به قول دوستان “فاقد نشانه های مذهبی!”
القصه…، هنگام توزین شیرینی ها، اتفاقی افتاد عجیبا غریبا! اتفاقی که سالهاست شاهدش نبودم.  مدتها بود که چنین چیزی را ندیده بودم. آقای شیرینی فروش جعبه را روی ترازوی دیجیتال قرار داد، بعد با استفاده از جدول مقابلش وزن جعبه را از وزن کل کم کرد. یعنی در واقع وزن خالص شیرینی ها(
NET WEIGHT) را به دست آورد.سپس وزن خالص را در قیمت شیرینی ضرب کرد و خطاب به من گفت: ”۲۸۰۰ تومان قیمت شیرینی به اضافه ۵۰ تومان پول جعبه می شود به عبارت ۲۸۵۰ تومان”

نمی دانم مطلع هستید یا خیر! ولی سایر شیرینی فروشیهای شهرمان، جعبه را هم به قیمت شیرینی به خلق الله می فروشند. و اصلا راستش را اگر بخواهید بیشترشان معتقدند که بیش از نیمی از سودشان از این راه است. اما فروشنده مذکور چنین کاری نکرد. شیرینی را به قیمت شیرینی فروخت و جعبه را به قیمت جعبه. کاری که شاید در ذهن شمای خواننده عادی باشد ولی در این صنف و در این شهر به غایت نامعمول و نامعقول!

رودربایستی را کنار گذاشتم و از فروشنده پرسیدم: “چرا این کار را کردید؟!!” ابتدا لبخند زد و بعد که اصرار مرا دید، اشاره کرد که گوشم را نزدیک کنم. سرش را جلو آورد و با لحن دلنشینی گفت: “اعوذبالله من الشیطان الرجیم. ویل للمطففین…” و بعد اضافه کرد: ” وای بر کم فروشان! داد از کم فروشی! امان از کم فروشی! “

پرسیدم: “یعنی هیچ وقت وسوسه نمی شوید؟!! هیچ وقت هوس نمی کنید این سود بی زحمت را….” حرفم را قطع می کند: “چرا! خیلی وقتها هوس می کنم. ولی این را که می بینم…” و اشاره می کند به شیشه میز زیر ترازو.

چشم می دوزم به نوشته زیر شیشه: “امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی! ” چیزی درونم گر می گیرد. ما کجاییم و بندگان پاک خدا کجا! حالم از خودم بهم می خورد. هزار بار تصمیم گرفته ام آدمها را از روی ظاهرشان طبقه بندی نکنم. به قول محمد
Lable نزنم روی آدمها. ولی باز روز از نو و روزی از نو.

راستی ما کم فروشی نمی کنیم؟ کم فروشی کاری، کم فروشی تحصیلی، گاهی حتی کم فروشی عاطفی! کم فروشی مذهبی، کم فروشی انسانی….روزنامه خواندن در ساعت کاری، گعده های تلفنی، گشت و گذارهای اینترنتی…..امان زلحظه غفلت که شاهدم هستی!
 

 

خداوندا عاقبت مان را به نیکی ختم کن


به نقل از وبلاگ قصه راستکی

 

شنبه 5 آذر ماه سال 1390

 آیا زمان این نرسیده که دیدگاهتان را درباره موفقیت تغییر دهید؟ بیشتر مردم درباره موفقیت دچار سوءتفاهم هستند. اینک به ده مورد سوء تعبیر رایج در میان مردم درباره موفقیت و افکاری از این دست اشاره می‌کنم:

1- بعضی از مردم به خاطر گذشته‌شان، تحصیلاتشان و... موفق نیستند. هیچ کس نمی‌تواند موفق باشد مگر بخواهد و سپس برای بدست آوردنش بکوشد.

2- افراد موفق اشتباه نمی‌کنند. آن‌ها هم مثل ما اشتباه می‌کنند فقط اشتباهشان را تکرار نمی‌کنند.

3- برای موفق شدن باید 60 (70، 80، 90 و...) ساعت در هفته کار کرد. موفقیت به «زیاد» انجام دادن کاری ربط ندارد، بلکه بیشتر به «درست» انجام دادن آن ربط دارد.

4- فقط اگر قواعد خاصی را اجرا کنیم موفق می‌شویم. چه کسی قواعد را به وجود می‌آورد؟ موقعیت‌ها متفاوتند. گاهی لازم است از قواعد خاصی پیروی کنیم و گاهی نیز باید قواعد ساخته خودمان را بکار بندیم.

5- اگر کمک بگیریم، این دیگر موفقیت نیست. موفقیت به ندرت در تنهایی رخ می‌دهد. آن‌هایی را که به موفق شدن تو کمک می‌کنند، شناسایی کن. تعدادشان کم نیست.

6- باید خیلی شانس بیاوریم تا موفق شویم. بله، کمی باید شانس آورد اما بیشتر به کار سخت، دانش و جدیت احتیاج است.

7- فقط اگر زیاد پول درآوریم موفقیم. پول یکی از نتایج موفقیت است، اما ضامن آن نیست.

8- باید همه بدانند که ما موفق هستیم. شاید با بدست آوردن پول و شهرت بیشتر، افراد بیشتری از کارتان باخبر شوند. اما، حتی اگر شما تنها کسی باشید که از این موضوع باخبرید، هنوز آدم موفقی هستید.

9- موفقیت، یک هدف است. موفقیت بعد از رسیدن به اهداف بدست می‌آید. وقتی می‌گویی «می‌خواهم آدم موفقی شوم» از شما سوال می‌کنند: «در چه چیزی؟»

10- به محض این‌که موفق شویم، گرفتاری‌ها هم تمام می‌شوند. شاید فرد موفقی باشی، اما خدا که نیستی. پستی و بلندی‌ها در پیش‌اند. از موفقیت امروزت لذت ببر، فردا روز دیگری است. نویسنده: Jim M.Allen - مترجم: گل‌آرا داورپناه

چهارشنبه 2 آذر ماه سال 1390

آنان که می فهمند عذاب می کشند و آنان که نمی فهمند عذاب میدهند (دکتر شریعتی)

 



دوشنبه 30 آبان ماه سال 1390

 

 

مایکل شوماخر چندین سال متوالی در مسابقات رالی در دنیا اول شد.
وقتی رمز موفقیتش را پرسیدند، در جواب گفت: تنها رمز موفقیت من این است که
زمانی که دیگران ترمز می گیرند، من گاز می دهم پس تو نیز


مطالعه کن وقتی که دیگران در خوابند

 

تصمیم بگیر وقتی که دیگران مرددند


خود را آماده کن وقتی که دیگران درخیال پردازیند

 

شروع کن وقتی که دیگران در حال تعللند

 

کار کن وقتی که دیگران در حال آرزو کردن هستند

 

صرفه جویی کن وقتی که دیگران در حال تلف کردن هستند

 

گوش کن وقتی که دیگران در حال صحبت کردن هستند

 

لبخند بزن وقتی که دیگران خشمگیند

 

پافشاری کن وقتی که دیگران در حال رها کردن هستند


دوشنبه 30 آبان ماه سال 1390
به یاد داشته باش



من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى، من را خودم از خودم ساخته‌ام.

 

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است.

  

تویى که تو از من می‌سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.

 

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند، نه آرزوهایشان.

 

و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى.

 

و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه.

 

ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى.

 

می‌توانى دوستم داشته باشى، همین گونه که هستم و من هم.

 

می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم.

 

چرا که ما هر دو انسانیم.

 

این جهان مملو از انسان‌هاست، پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.

 

تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی‌صادر کنی و من هم.

 

قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.

 

دوستانم مرا همین گونه پیدا می‌کنند و می‌ستایند.

 

حسودان از من متنفرند، ولى باز می‌ستایند.

 

دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم.

 

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى.

 

من قابل ستایشم و تو هم.

 

یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد.

 

به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى ،

 

همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا.

   

نامت را انسانى باهوش بگذار ، اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى ، و یادت باشد که این‌ها رموز بهتر زیستن هستند.

 


 

 

مهاتما گاندی

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>