X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1388 @ 10:16 ق.ظ

نظریه های فراگیری زبان یا زبان آموزی

نظریه های چگونگی فراگیری زبان کودکان 

چکیده

زبان فرآیند پیچیده ای است که امکان ارتباط انسان با دیگر هم نوعان او را فراهم می کند . اما این که انسان چگونه آن را فرا می گیرد به گونه های متفاوتی تبیین می شود که ما در این مقاله مهمترین نظریه هایی که زبان آموزی را تبیین می کنند توضیح خواهیم داد . این نظریه ها عبارتند از : نظریه های رفتاری ، نظریه های فطری نگر یا نهاد گرایی ، نظریه های شناختی و نظریه های اجتماعی . در ضمن به معنای تلویحی هر کدام از این نظریه ها در تعلیم و تربیت اشاره شده است.

 کلید واژه ها : زبان ، نظریه های زبان آموزی ، محیط ، وراثت .

 

چکیده

زبان فرآیند پیچیده ای است که امکان ارتباط انسان با دیگر هم نوعان او را فراهم می کند . اما این که انسان چگونه آن را فرا می گیرد به گونه های متفاوتی تبیین می شود که ما در این مقاله مهمترین نظریه هایی که زبان آموزی را تبیین می کنند توضیح خواهیم داد . این نظریه ها عبارتند از : نظریه های رفتاری ، نظریه های فطری نگر یا نهاد گرایی ، نظریه های شناختی و نظریه های اجتماعی . در ضمن به معنای تلویحی هر کدام از این نظریه ها در تعلیم و تربیت اشاره شده است.

 کلید واژه ها : زبان ، نظریه های زبان آموزی ، محیط ، وراثت .

مقدمه

امروزه در بین صاحبنظران در پاسخ به این سؤال که زبان امری فطری است یا این که جنبه ی اکتسابی دارد باعث به وجود آمدن نظریه های مختلفی شده است . که برخی از آن ها همانند اسکینر فراگیری زبان را کاملاً اکتسابی می دانند. عده ای دیگر نیز مانند پیاژه زبان را محصول رشد ذهنی می دانند و گروهی نیز مانند بندورا معتقدند که زبان را می توان از طریق یادگیری مشاهده ای به کودکان یاد داد و سرانجام بعضی دیگر مثل چامسکی خاستگاه زبان را امری ذاتی می دانند و معتقدند که کودکان از نظر زیست شناختی مستعد و آماده یادگیری و کاربرد زبان هستند.

بر مربیان و معلمان لازم است برای آموزش مهارتهای پایه ی زبان با نظریه های مختلفی که فراگیری زبان را تبیین می کنند آشنا شده و اصول هر کدام از این رویکردها را در زبان آموزی به کار گیرند. در این مقاله سعی شده است که چهار نظریه ی اصلی زبان آموزی که شامل نظریه های رفتاری ، فطری نگر ، شناختی و اجتماعی است به تفصیل بررسی شود و به کاربردهای هر کدام در آموزش هر چه بهتر مهارت های زبان اشاره شود.

نظریه های رفتاری

طبق تبین رفتار گرایان تمامی یادگیری های انسان از جمله یادگیری زبان از طریق اصول شرطی[1] شدن فراگرفته می شود. به نظر اسکینر[2] برای یادگیریی زبان به هیچ مکانیسم پیچیده ی ذاتی یا ذهنی احتیاجی نیست و تنها شرط لازم برای توجیه یادگیری زبان ، مشاهده ی منظم رویدادهای جهان خارج است که کودک را وادار به ادای صداهایی می کند، (اچسون ، 1364،ص69) . اسکینر معتقد است که گفتن و شنیدن ، پاسخ هایی هستند که مانند هر پاسخ دیگر ، متأثر از تقویت[3] هستند . بنابراین ، هرگونه بیانی ، اگر تقویت بشود تکرار می گردد، (هرگنان و السون ، 1386،ص 128).

تبیین های رفتاری اکتساب زبان بر پایه ی اصول یادگیری سرمشق گیری ، تقلید و تقویت قرار دارد. تلویحات این نظریه برای تدریس زبان این است که رفتار زبانی کودک با استفاده از رویدادهای محرک و تقویت در محیط پیشرفت می کند و شکل می گیرد . شرکت فعالانه بزرگسالان و دیگر اعضای خانواده در ارائه ی الگوها و تقویت برای کمک به کودک در یادگیری زبان ضروری است، (لرنر،1384،ص 449). .هنگامی که بچه صداهایی را از خود در می آورد ، والدین صداهایی را که بیشتر به کلمات شباهت دارند با لبخند ، بغل کردن و صحبت کردن متقابل تقویت می کنند . اگر چه تقلید و تقویت می توانند به رشد اولیه ی زبان کمک کنند ، ولی بهتر است آن ها را حمایت کننده ی زبان و نه توجیه کننده ی کامل آن در نظر بگیریم .

اسکینر واژه را واحدی از رفتار می داند که به طور عینی صورت قابل تشخیص پاسخ را تشکیل می دهد و از لحاظ نقش ، به یک و یا چند متغیر مستقل از پدیده های جهان بیرون ، مربوط می گردد. بر این پایه ، وی گفتار را به عنوان رفتار زبانی توصیف می کند که ممکن است در رشته رویداد های محیط به عنوان محرک ، پاسخ و یا پاداش برای تقویت رفتار به کار رود. به نظر اسکینر پاسخ به صورت رفتار زبانی ممکن است قوی و یا ضعیف باشد ، و بر همین اساس ، پاسخ قوی تر ، نیرو های مخالف را از عمل و یا تأثیر باز می دارد، (مشکوة الدینی ، 1380، ص 363).

نارساییهای رویکرد رفتار گرایی

رویکرد رفتارگرایی یادگیری انسان از جمله یادگیری زبان را بر اساس تقویت و تقلید تبیین می کند در حالی که کودکان خردسال ممکن است عباراتی را بر زبان بیاورند که برای آن تقویت نشده اند و یا آن عبارت را از دیگران تقلید نکرده اند،(برک، 1387،ص303).

اسکینر نظریه ی خود را بر پایه ی آزمایشهایی که با موشها و در یک محیط کنترل شده انجام داد، بناکرد بنابراین به عقیده ی چامسکی رفتار موشها در جعبه ی آزمایشگاهی هیچ گونه ارتباطی با زبان انسان ندارد ،(اچسون ، 1364) . تقسیم یک رفتار خاص به تعداد ی مراحل تدریجی و دادن پاداش مناسب به جاندار پس از انجام دادن هر مرحله ، ممکن است در آزمایشگاه کار ساده ای باشد اما درباره ی انسان و محیط طبیعی زبان آموزی او کار غیر ممکن است،(مشکوة الدینی،1380،ص 269).

بسیاری از گفتارهایی که کودک تولید می کند ، از احساسات آن سرچشمه می گیرد که ممکن است آن ها را قبلاً نشنیده باشد ، (ناعمی ،1385،ص59).به علاوه ، در دنیای طبیعی کودک ،کنترل گفتار کودک به وسیله ی تقویت و تنبیه غیر ممکن است و والدین در ابتدای زبان آموزی کودک بدون توجه به درست بودن گفته های کودک به او پاداش می دهند ، در حالی که پس از گذراندن دوره ی زبان آموزی ، گفته های درست تولید می کنند .

بنابراین اگر خواسته باشیم فراگیری زبان را آنگونه که رفتار گرایی تبیین می کند ، بر پایه ی تقویت توضیح دهیم ، در آن صورت کودک باید همان گفته های نادرست را که والدین آن ها را تشویق  می کنند تولید کنند ، اما در عمل این گونه نیست و کودکان شکل درست گفتار را کسب می کنند ، (مشکوة الدینی ،1380، ص 269).

انتقاد دیگر درباره ی نظر رفتارگرایان این است که مشخص کردن تمامی متغیر هایی که موجب تولید گفتار می شوند امری محال است . اسکینر می گوید تنها شرط لازم برای درک یادگیری زبان این است که متغیرهای حاکم[4]  را مشخص کنیم و همچنین متغیرهای حاکم ما را قادر خواهد ساخت تا هر نوع گفته ی خاصی را پیش بینی کنیم ، برای مثال دیدن یک نقاشی زیبا ممکن است باعث این گفته بشود ((چه زیبا ))، (اچسون،1364). با این حال ، مشاهده نشان   می دهد که افراد گوناگون در برخورد با رویدادهای واحد گفتارهایی متفاوت با یکدیگر تولید  می کنند ، و یا برخی اصلاً چیزی نمی گویند. از این رو به نظر نمی رسد که همواره به سادگی بتوان در برخورد با رویدادها گفتار خاصی را به طور قطعی پیش بینی کرد ، (مشکوة الدینی ، 1380، ص 270).

ایراد دیگری که به نظریه ی رفتار گرایی گرفته می شود این است که تقلید نیز نمی تواند به تنهایی توجیه کننده ی زبان آموزی کودک باشد. در بسیاری از موارد کودکان تعمیمهای نادرست را در به کار بستن یک قاعده ی زبانی به کار می برند ،مانند نمونه های((پزیدم ))،((نویسیدم )) ، ((خوشحالانه )). اگر کودکان زبان را از راه تقلید یاد می گرفتند ، باید صورتهای دقیقاً مشابه  واژه های افراد بزرگسال تولید می کردند . بنابراین ، چنین نوآوریهایی را از جانب کودک نمی توان ناشی از تقلید دانست  ، بلکه باید آن ها را نشانه هایی از تولید های قاعده مند به شمار آورد، (همان ، ص 271). اگر چه تقلید در یادگیری بخش هایی از زبان کاملاً مؤثر است و کودکان تلفظ بسیاری از کلمه ها را از راه تقلید یاد می گیرند.

سرانجام ، این که آنگونه که رفتار گرایان پیش بینی می کنند ، باید تفاوتهای فردی در گستره ای وسیع در گفتار کودکان ظاهر شود ، زیرا هر کودکی تاریخ یادگیری خاص و بی مانندی دارد ؛ اما در می یابیم که چنین نیست و همه ی کودکان سیر مراحل طبیعی زبان آموزی را به ترتیب طی می کنند و ابتدا قان و قون می کنند ، سپس کلمه را یاد می گیرند و سپس جمله های یک کلمه ای  ، دو کلمه ای ، جمله ی معلوم و جمله ی مجهول را به ترتیب یاد می گیرند، (ناعمی، 1385، ص60).

رویکرد نهادگرایی یا فطری نگر

طرفداران این رویکرد به ذاتی بودن زبان معتقد هستند، (ناعمی ، 1385 ، ص 74) . به نظر آن ها کودکان از نظر زیست شناختی مستعد و آماده یادگیری و کاربرد زبان هستند و نیازی به آموزش برای یادگیری زبان ندارند . آن ها برای اثبات نظریه خود دلایلی را ذکر می کنند که ناعمی (1385) در کتاب روانشناسی آموزش مهارتهای ارتباط و زبان آن ها را به پنج دسته ی زیر تقسم می کند :

1- وجود ساختار های مشترک در تمام زبانها . مثل آواها (صامتها و مصوت ها ) ، قواعد (فاعل ، مفعول ، صفت ، موصوف ).

2- دوره ی حساس برای یادگیری زبان . یادگیری زبان در دوره ی خاص صورت می گیرد و بعد از آن غیر ممکن یا دشوار می شود .

3- وجود نظم همگانی در مراحل رشد زبان . کودکان در تمام نقاط ، مراحل رشد زبان را یکسان و به ترتیب طی می کنند . مثلاً همه ابتدا گفتار یک کلمه ای دارند و سپس گفتار دو کلمه ای و جمله سازی را آغاز می کنند .

4- تفاوت ارتباط در انسان و حیوان . ادعا بر این است که قدرت زبانی خاص انسان است و حیوان از آن بهره ای ندارد. حیوانات دارای ارتباط هستند ولی ارتباط آن ها ساده و محدود است و رشد آن ها بیشتر از دو سال رشد انسانی نخواهد بود.

5- وجود مناطق تکلم در مغز انسان . تحقیقات نشان داده است که در نیکره ی چپ مغز انسان ، دو منطقه ی ویژه به نام بروکا[5]  و ورنیکه[6]  وجود دارد  که اولی مربوط به تولید گفتار و دومی برای فهم گفتار است . آسیب دیدگی این قسمت ها می تواند به تناسب در تولید و فهم گفتار مشکل ایجاد کند.

نظریه ی چامسکی

نوآم چامسکی[7]زبان شناس آمریکایی معاصر ، بر عوامل تعیین کننده ی فطری و زیست شناختی زبان تأکید می کند و معتقد است که کودک انسان توانایی زبانی[8]  ارثی خاصی را به عنوان بخشی از ذهن خود داراست که دسته ی ویژه ی دستور زبان های طبیعی از جمله زبان محیط او را مشخص می سازد و از این راه به او امکان می دهد که زبان فرا گیرد، (مشکوة الدینی ، 1380 ، ص 275) . چامسکی مکانیسم مغزی زیستی یادگیری زبان را ((دستگاه فراگیری زبان ))[9] می نامد و معتقد است که کودک توانایی تولید گفتارهایی را دارد که آنها را قبلاً نشنیده است. او می تواند جمله هایی تولید کند که از لحاظ دستوری درست باشد ، (ناعمی ، 1385،ص 75).

از نظر چامسکی ، ذاتی بودن زبان از آن جا ناشی می شود که روند تولید صدا در همه ی کودکان یکسان است و ترتیب خاصی را طی می کنند ، مثلاً ابتدا  قان و قون می کنند ، در یک سالگی اولین کلمات را یاد می گیرند ، در انتهای دو سالگی جملات تلگرافی را به کار می برند و در 4 تا 5 سالگی بر غالب نکات و قواعد دستوری تسلط می یابند ،(همان ، ص 75).به نظر چامسکی ، زبان دارای دو نوع ساختمان است ، یکی (( رو ساخت )) و دیگری ((ژرف ساخت )). معنا و مفهوم عمیق هر جمله را ژرف ساخت و ساختار ظاهری آن را رو ساخت می نامند . او معتقد است که اگر چه  ممکن است زبانها در ساختار ظاهری یا رو ساخت تفاوت داشته باشند اما در ساختها و ترکیب های عمیق و مهم (ژرف ساخت ) با هم مشترک هستند. در جمله های هر زبانی ممکن است یک رو ساخت و چند ژرف ساخت و یا بر عکس ، یک ژرف ساخت و چند رو ساخت وجود داشته باشد.

 مثلاً در جمله ی ((این ها هویج پخته اند)) یک روساخت که همان شکل ظاهری جمله است ، دارد و دو ژرف ساخـــت دارد (( اینها هویج را پخته اند و این هویــج ها پخته شده اند )) و در جمله های (( باد شیشه را شکست )) و (( شیشه شکسته شد به وسیله ی باد )) دو رو ساخت و یک ژرف ساخت وجود دارد ، ( همان، 1370، ص76). چامسکی همچنین زبان را گونه ای از ارتباط که خاص انسان است ، می داند و معتقد است که دوره ی حساس و مهمی برای یادگیری وجود دارد که پس از سپری شدن آن دوره ، یادگیری زبان دوم مشکل خواهد بود . به همین دلیل است که یادگیری زبان دوم برای بزرگسالان مشکل تر از کودکان پیش دبستانی است . به اعتقاد وی ، تقریباً همه ی کودکان تا سن پنج سالگی ساختار اساسی زبان مادری شان را یاد می گیرند ، هر چند بین آن ها از لحاظ درجه های هوشی و تحریک های محیطی تفاوت وجود دارد ، ( همان ، ص76) .

انتقاد های نظریه ی نهاد گرایی

یکی از منتقدان نظریه ی نهاد گرایی یاد گیری زبان پیاژه است که ذاتی بودن فراگیری زبان را رد می کند و هوش ناشی از ادراکهای حسی ابتدایی در دوره ی رشد شناختی حسی – حرکتی را برای تشکیل و استواری هسته ی همگانی زبان کافی می داند ، (مشکوة الدینی ، 1380 ، ص 276) .

به نظر پیاژه هیچ گونه تضاد روشن و کاملی به طور صریح میان آنچه ذاتی و آنچه اکتسابی تصور    می شود ، وجود ندارد و رفتار شناختی بخشی از آن ذاتی است و بخش دیگر آن از راه خود تنظیمی و به شکل قطعه قطعه بنا می شود . به نظر وی ذاتی بودن زبان مهم نیست ، بلکه مسأله ی واقعی چگونگی روند تشکیل هسته ی همگانی زبان است و این که روشن شود که شیوه ی زیستی تشکیل آن چگونه بوده است ، ( همان ، ص 277) .

رویکرد زیستی

یکی دیگر از رویکرد هایی که مراحل تحول زبان را ناشی از عوامل زیستی می داند رویکرد زیستی است . این رویکرد یک دوره ی خاص را برای اکتساب زبان مهم می داند که از هجده ماهگی تا بلوغ است . در طول مدت این دوره ، فراگیری زبان به طور طبیعی انجام خواهد گرفت و خارج از این دوره یاد گیری زبان مشکل خواهد بود ،( ناعمی ، 1385، ص78 ) . دوره ی حساس رشد وقتی به وضوح نمایان می شود که، یادگیری واج های تازه و ترکیب آن ها مطرح است . کودکان قبل از رسیدن به یک سالگی قادرند واج های تمامی زبان ها را تشخیص دهند اما بعد از یک سالگی این توانایی را از دست می دهند . برای یاد گیری زبان دوم و یاد گیری نحو هم دوره های حساس وجود دارد ، ( اتکینسون ، 1386 ، ص330) .

معنای تلویحی از نظریه برای والدین و  دست اندرکاران تعلیم و تربیت این است که کودک در هر مرحله ی خاصی از رشد یک دوره ی حساس برای یادگیری یکی از ابعاد زبان ( واج ها ، صرف و نحو ، قواعد و .... ) وجود دارد. که در آن مرحله ی حساس،کودک با سرعت زبان را یاد خواهد گرفت و عدم تحریک و تقویت کودک در این مراحل ممکن است عوارض جبران نشدنی را به دنبال داشته باشد .

رویکرد شناختی

طرفداران این رویکرد، یادگیری زبان را ناشی از توانایی های شناختی کودک ، خلاقیت و علاقه ی او به درک و فهم معانی و بیان آن ها همراه با اطلاعاتی که از تعامل با دیگران کسب می کند ، است ، (ناعمی ، 1385 ، ص62) . بنابراین تفکر و تجربه در این رویکرد اساس زبان آموزی کودک خواهد بود . ما در اینجا سه نظریه ی شناختی برونر، ویگوتسکی و پیاژه را توضیح خواهیم داد .

برونر

 به نظر برونر ، کودک برای یادگیری زبان دو نیرو لازم دارد : یکی از آن ها توانایی فراگیری زبان به صورت ذاتی است که از درون کودک را بر می انگیزد تا زبان را یاد بگیرد و دیگری نیرویی است که از ناحیه ی محیط وارد می شود و انگیزه ی لازم را به کودک برای یاد گیری زبان می دهد که همان تعامل فرد با دیگران است ، ( همان ، ص63 ) .

برونر الگوی حمایتی فراگیری زبان[10]  را برای زبان آموزی ضروری می داند که مستلزم یادگیری برقراری تماس چشمی ، نحوه ی هدایت توجه بوسیله ی حرکات چشم و چگونگی تأکید و انتقال معانی از طریق حرکات صورت و بدن می باشد ،   ( لفرانسوا ، 1386، ص270) . در این الگو دخالت بزرگسالان به رشد یادگیری زبان کمک خواهد کرد . به اعتقاد برونر ، در آموزش زبان باید به معانی کلمات هنگام تعامل کودک با افراد توجه شود . و در مرحله ی بعد کودک باید یاد بگیرد که کلمات را کی و کجا به کار برد و موقعیت های کاربردی کلمات را درک کند ، ( ناعمی ، 1385 ، ص63 ) .

ویگوتسکی

ویگوتسکی اولین فردی بود که باعث شد در میان نظریه های معاصر ، به تأثیر زبان در کودک برای تقویت فرآیند های عالی ذهن توجه شود . ویگوتسکی در تحول زبان سه دوره را مشخص می کند : گفتار اجتماعی ، گفتار خود محورانه و گفتار درونی . ابتدا گفتار اجتماعی یا بیرونی ظاهر می شود که نقش آن کنترل رفتار دیگران است . این نوع گفتار پیش از سه سالگی ظاهر می شود ، ( سیف ، 1385، ص218 ). بعد از گفتار اجتماعی ، گفتار خود محورانه پدید می آید که مرحله ی انتقالی از گفتار بیرونی به گفتار درونی است .

در این مرحله کودکان اغلب با خود حرف می زنند به این منظور که رفتارشان را کنترل نمایند. گفتار خود محورانه بین 3 تا 7 سالگی رخ می دهد. آخرین مرحله ی رشد گفتار ، گفتار درونی است . گفتار درونی با خود سخن گفتن به طور بی صداست . گفتار درونی اندیشه و رفتار انسان را جهت می دهد و در همه ی کارکردهای عالی ذهن موجود است .  گفتار درونی پس از 7 سالگی ظاهر می شود ،     ( سیف ، 1385، صص 218 – 219) .

زبان از نظر ویگوتسکی فرد را از تجربه و ادراک حسی مستقیم کنونی رهانیده و برای او امکان تجسم نادیده ، آینده و گذشته را فراهم می آورد. میزان استفاده از زبان در تعامل اولیاء با فرزندان ، بر حسب فرهنگ ها تغییر پذیر است. در برخی فرهنگ ها که کودکان در ارتباط نزدیک با والدین خود زندگی می کنند و شاهد فعالیت ها و کارهای روزانه ی    آن ها می باشند ، تعاملات کلامی بیشتری دارند ،( محسنی ، 1383 ، ص304) .

پیاژه

ژان پیاژه روند رشد شناخت کودک را به طور گسترده مورد بررسی قرار داده است و زبان را به عنوان پدیده ای ثانوی در درون روند عمومی رشد قلمداد می کند . وی به طور مستقیم به پدیده ی زبان آموزی توجه نمی کند . به نظر پیاژه برای رشد زبان و شناخت ، در انسان هیچ گونه طرح ذاتی پیشینی وجود ندارد. پیاژه به رشد زبان و زبان آموزی از راه توجه به رشد شناخت می نگرد و از این رو زبان آموزی زمینه ی اصلی بررسی های او را تشکیل نمی دهد . وی زبان کودک را به عنوان منبع داده های لازم برای بررسی رشد شناخت در نظر می گیرد.پیاژه هر گونه ویژگی ذاتی یا ارثی را برای فراگیری و رشد زبان انکار می کند . وی عقیده دارد که زبان آموزی به عنوان پدیده ای ثانوی در درون روند عمومی رشد و تطبیق شناختی کودک با محیط صورت می پذیرد.

بر این پایه ، پیاژه زبان آموزی را تنها وابسته به رشد شناخت می داند ، به این معنی که کودک تنها پس از آن که به سطح مناسبی از رشد شناختی می رسد بر برخی جنبه های خاص زبان مهارت   می یابد . سپس سیر پیشرفت و هماهنگی میان رشد شناختی و رشد زبان همچنان ادامه می یابد تا کودک بر همه ی جنبه های زبان مهارت کافی کسب کند. با این حال پیاژه درباره ی بسیاری از مسایل مربوط به رشد زبان عقیده ای ابراز نکرده است.

پیاژه تنها اشاره می کند که آغاز ظاهر شدن زبان کودک پس از پدید آمدن هوش ناشی از ادراکهای حسی ابتدایی در حدود سن هجده سالگی رخ می دهد ،( مشکوة الدینی،1380، صص272-274) پیاژه بر خلاف ویگوتسکی معتقد به جدا بودن زبان از تفکر بود و نرخ رشد آنها را متفاوت می دانست . بر این باور است که منشأ زبان ، تفکر و منطق است و ریشه های آن را باید در هماهنگی اعمال عمومی جستجو کرد که در جریان آن زبان به وجود می آید ، ( ناعمی ، 1385 ، ص73) . طبق نظریه ی پیاژه کودک زبان ا از طریق جذب و انطباق یاد می گیرد . وی معتقد است افکار و زبان کودک با یکدیگر تعامل دارند ، فرآیندهای فکری تعیین می کنند که بخش هایی از زبان درونسازی یا برونسازی بشوند. عامل مهار کننده ی دانش پایه ی موجود کودک طرحواره است . به طور مثال، کودک نوپا درباره ی شیر مقداری دانش و فکر بدست آورده است. وقتی والدین واژه ی شیر را می گویند ، کودک این واژه ی جدید را میگیرد و دانش پایه ی خویش را با یکی کردن مفهوم فعلی شیر با کلمه ی شیر تغییر می دهد . وقتی کودکان  بزرگتر می شوند زبانشان کامل تر می شود زیرا پیچیدگی زبان را بیشتر درک می کنند و با افکار پیچیده تری به تغییر آن می پردازند ، (لرنر ، 1384، ص451) .

ایراد های نظریه ی پیاژه

چامسکی بر عقیده ی پیاژه مبنی بر رشد زبان برپایه ی (( ساخت های هوشی ناشی از ادراک های حسی )) ایرادهایی را وارد می داند . وی اظهار می دارد که در ارتباط با فرض ((ساخت های هوشی ناشی از ادراک های حسی )) ، برای توضیح پدیده ی رشد زبان هیچ پیشنهاد روشنی که امیدی به دست دهد وجود ندارد ، (مشکوة الدینی ، 1380، ص278) .

نظریه ی یاد گیری اجتماعی

طرفداران این رویکرد به نقش رابطه ی متقابل کودک و والدین یا دیگران در اکتساب زبان اعتقاد دارند ، ( لرنر ، 1384، ص452 ). تقلید، در یادگیری اجتماعی نقش اساسی دارد . مثلاً ، اگر معلم بخواهد تلفظ درست یا املای صحیح چند کلمه را آموزش دهد ، می تواند به تنهایی از روشهای تقویت استفاده کند؛ ولی باید زمان و تلاش زیادی را صرف نماید، در حالی که می تواند از تقلید استفاده نماید،(ناعمی،135،ص60).

به اعتقادد بندورا، کودک از طریق مشاهده و تقلید(یادگیری مشاهده ای)زبان را یاد می گیرد. موفقیت کودک در مهارت های زبانی تقویت بیرونی به دنبال دارد و از طرف دیگر موجب احساس رضایت(تقویت درونی)در کودک نیز می گردد. همسو بودن دو تقویت درونی و بیرونی سبب می شود تا کودک تلاش بیشتری برای یادگیری از خود نشان دهد،(همان،ص60).

نقش بازی در زبان آموزی

بنا بر نظریه ها دوره ی زبان آموزی برای کودک بین 2تا 12 سالگی است و اگر کودک در این دوره زبان را یاد نگیرد بعداً نخواهد توانست آنرا یاد بگیرد . بین رشد جسمانی و رشد زبانی کودک پیوند محکمی وجود دارد. هر مرحله از رشد جسمانی کودک هماهنگ مرحله ی خاصی از رشد زبان در کودک است .

بازی وسیله ای طبیعی برای بدست آوردن سلامت طبیعی و نقش طبیعی خود است و فعالیت های بازی همیشه از مرکز دستور دهنده ی مغز صادر می شود و بازی به عنوان زمینه و فرصتی جهت آشکار کردن قابلیتهای نهفته ی کودک که موجب برانگیختن حس کنجکاوی و قوه ی اختراع و ابداع او می شود تلقی می گردد.

بازی های زبانی به روند زبان آموزی جلوه ای طبیعی تر می دهد و سبب می شود که کودک دانش زبانی را به شیوه ای غیر مستقیم کشف کند.

بازی های گروهی باعث حس همکاری و تشریک مساعی گردیده و دانش آموزان از این  طریق یاد می گیرند، قواعد و ضوابطی را که لازمه ی همزیستی است رعایت کنند و هنگام بازی بهتر بتوانند به جنبه های گوناگون نظام زبانی بپردازند. تلفظ صحیح کلمات را یاد می گیرند و اشکالهای تلفظی خود را برطرف می کنند. همچنین ساختمان کلمه را می شناسند . بازیهای گروهی عرصه ی بیشتری برای رشد و توسعه ی زبانی دانش آموزان فراهم می آورند،(حسین زاده،1385) .

نتیجه گیری

گوناگونی نظریه های زبان آموزی کودک مبین پیچیدگی فرآیند زبان آموزی است. هر کدام از نظریه ها نگاه متفاوتی به ماهیت انسان دارد. نظریه های که اعتقاد دارند که انسان بدون هیچ گونه توانایی خاصی متولد می شود، یادگیری زبان کودک را متاثر از محرک های محیطی و اصول شرطی شدن می دانند. در مقابل کسانی که اعتقاد دارند کودک با مجموعه ای از توانایی ها و استعداد های زبانی متولد می شود، به نقش وراثت در زبان آموزی تاکید  دارند. با اندکی تامل در این نظریه ها  باید دانست که زبان محصول کنش متقابل محیط و وراثت است.



[1] - condition

[2] -Skinner

[3] - reinforcement  

[4] - Controlling variable

[5] - Broca

[6] - Wernicke

[7] - Noam Chomsky

[8] - Faculty Language

[9] - Language Acquisition Device

[10] - Language  Acquisition support system