X
تبلیغات
نماشا
رایتل
یکشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1388 @ 09:13 ب.ظ

دلالتهای تربیتی پست مدرنیسم

چکیده

امروزه واژه های پست مدرن1 ، پساساختارگرایی2 ،پلورالیسم3 وحقیقت بومی به کرات در رسانه های مختلف به گوش میرسد.از شکست مدرنیسم4 ونا توانی علم در حل مسائل بنیادی بشری صحبت میشود .واز اینکه دنیا دوران مدرنسم را پشت سر نهاده ووارد مرحله جدیدی شده.این مرحله پست مدرن است .دنیای پست مدرن دنیایی است که درآن هیچ گونه حقیقت کلی وقطعی واز پیش تعیین شده ای وجود ندارد .هر شخصی حقیقت مخصوص به خویش را میسازد.لذا به اندازه تمامی انسانها حقیقت وجود دارد.ارزشها نسبی اند وساخته دست انسانهاو هیچ گونه شناخت واقعی وجود ندارد.

واژگان کلیدی:پست مدرن،پساساختارگرایی،مدرنیسم

1 postmodernism                                                      3_pluralism

2 post-structuralism                                                 4_modernism

تعریف پست مدرن

اولین استفاده از واژه ی پست مدرن به قبل از سال 1926 برمیگردد ولی میتوان آنرا تا دهه 1870 دنبال کرد یعنی زمانی که این واژه  توسط جان واتکینز1 و چایمن2 هنرمند بریتانیایی بکار رقت (اپیگنانسی3 1380،ص3). 

 

از نظر تاریخی مدرن همیشه در جدل با چیزیست که بلافاصله قبل از آن است با همین تعریف میتوان گفت که مدرن همیشه (پست)(بعد از )چیزیست. همچنین  Modoبه  معنی همین الان است و نتیجتا بصورت تحت اللفظی پست مدرن به معنی بعد از همین الان میباشد (اپیگنانسی1380،ص8).با این حال افرادی که در باره چیزهایی مثل پست مدرنیزم فکر میکنند ،هنوز دراین خصیصه باهم اتفاق  نظر ندارند که آیا پست مدرنیزم گسست از مدرنیزم است یا تداوم واستمرار مدرنیزم یا هر دوی آن(پاول4 1379،ص13).البته برخی برآنند که هرگونه تلاش برای به نظم درآوردن وتعریف کردن پست مدرنیسم سازگار با ماهیت  آن نیست ،چرا که از صفات بارز فرهنگ ونگرش پست مدرنیسم اعقاد به عدم پیوستگی ونامشخص بودن درجها معاصر است.

تاریخچه ی پست مدرن

طی سالهای دهه 1960-1970 میلادی در اروپا شاهد سر برآوردن جریانات فکری

 

1_wakins                                                        3_eppignanesi

2_chaimen                                                     4_powel

ونظری متعددی در حوضه های مختلف دانش بشری به ویژه در علوم انسانی و علوم

اجتماعی هستیم. جریاناتی که با عروج خود افول جریانات پیشین را دربر داشتند.از جمله مهمترین اینها میتوان به ظهور مکتب پساساختارگرایی(پساساختارگرایی جنبشی است همرا با موجی از متفکران فرانسوی ژاک دریدا1،رولان بارت2،زیل دلوز3 ،فلیکس گاتاری4 ومیشل فوکو5 .پسا ساختار گرایان بر آنند تا تمامی حوضه های دانش تاریخ مردم شناسی ادبیات روانشناسی ونظایر آن را متنی وبافتمند تلقی نمایند این به معنای آن است که دانش صرفا از مفاهیم تشکیل نشده است .) در اواخردهه 1960و اویل دهه 1970در حیات روشن فکری فرانسه اشاره کرد. ،که در واقع بسط وگسترش جریانات انتقادی دربرابر ساختارگرایی به شمار میرود. بستر ها وپایه هایی که مکتب پساساختار گرایی در عرصه های مختلف بوجود آورد درواقع راه را برای ظهور وسربر آوردن جریان نیرومند وچالش برانگیز دیگری فراهم ساخت که حتی به تدریج توانست پساساختارگرایی و دیگر جریانات سازنده آنرا نیز تحت شعاع خود قرار دهد. این چالش نیرومند چیز ی نبود جز پست مدرن.که اصول ومبانی آن تقریبا همان اصول ومبانی پسا ساختار گرایی است.بدین ترتیب پست مدرن طی سالهای سه دهه آخر قرن بسیتم سر برآورد .و در تمامی حوضه های هنر معماری نقد ادبی فیلم و...پست مدرن واکنشی علیه مدرنیسم است(نوذری 1370،ص181).

در عصر روشنگری متفکران بسیار خوش بین بودند که با استفاده از ارزشهای جهانشمول علم عقل ومنطق میتوانند از شر تمامی اسطوره ها  خرافات واعتقادات متعددی که بشریت را از پیشرفت باز میدارند رهایی یابند .آنها احساس میکردند که

 

1_ Jacques derrida                                                             5_ Michel  Foucault                                         

2_ roland barthes

3_deleues

4_ghoatary                                                    

این امر نهایتا بشر را از چنگال فقر نکبت بدبختی خرافات دین وهر گونه رفتار غیر عقلانی واعتقادات موهوم وبی پایه رها وآزاد خواهد ساخت اما روشنگری به آمال خود نتوانست برسد. در عصر پست مدرن ارزشهای قرن هیجدهمی و عصر روشنگری از هم دور میشوند (عقل وپیشرفت )و مرکز ها دیگر تاب تحمل ندارند .

مختصات پست مدرن

(مرکز گرایی دریدا ،شالوده شکنی لیوتار1،سرمایه داری پیشرفته ی جیمسون2  و فرا واقعیت مصرف گرایِ بوردیا3)

بنا به عقیده دریدا تمام اندیشه ها وتفکرات غربی بر ایده وجود یک مرکز استوارند یک منشا، یک خواستگاه ،یک حقیقت، یک نقطه ثابت، یک خدا ویا یک جوهره .ازنظر دریدا اشکال این مراکز این ایست که سعی دارند چیزها را از شمول خود خارج کنند ،چیزی به درون خود راه ندهند .مراکز با این کار دیگران را نادیده میگیرند سرکوب میکنند یا آنان را به حاشیه میرانند .اگر شما دارای فرهنگی هستید که مسیح در مرکز نشانه ها وشمایل های آن قرار دارد در آن صورت مسیحیت مرکز آن فرهنگ به شمار میرود و بودایی ها ،مسامانان ،یهودیان وهر فرد متفاوت دیگر در حاشیه قرار خواهد گرفت . بدین ترتیب اشتیاق ومیل وافر بابت داشتن یک مرکز تقابلها وتضادهای دو گانه ای را میپروراند که در یک سمت تقابل مرکز قرار میگیرد ودر سمت دیگر حاشیه .وانگهی مراکز خواهان تثبیت یا منجمد ساختن بازی تقابل ها وتضاد های دو گانه هستند .زن ومرد یکی از این تقابل هاست

1_lioutar                                                                                                                                                          

2_fredric jameson                                                          3_p.bourdie

،به نظر دریدا هیچ گونه دسترسی به واقعیت نداریم مگر از طریق مفاهیم کدها ومقولات ومغز یا ذهن انسان نیز از طریق ساختن زوج های مفهومی مانند مورد فوق کار میکند . شما متوجه میشوید که چطور یک عضو این زوج برتر ،ممتاز ومقدم به شمار میرود .هر چیزی که در مرکز قرار دارد سعی دارد یه ما بگوید که تنها وقعیت هستند وتمامی دیدگاه ها را سر کوب میکنند(پاول 1379،ص50) ]این پدی ده در روانشناسی با عنوان نوسان ادراک مورد بحث قرار گرفته  ذکر میکند ذهن ما در یک زمان قادر به این نیست که در زمان واحد یک پدیده را از دو منظر درک کند ودچار نوسان ادراک میشود ودر هر زمان یک ادراک در مرکز توجه قرار میگیرد [.


در شکل فوق مثلث ها پی در پی خود رادر دید ما عرضه میکنند(مثلثهای سفید ورنگی).در اینجا هیچ گونه پیکره بندی مرکزی وجود ندارد و این بازی بطور وقفه ناپذیر ادامه دارد.گاهی مثلث های رنگی در مرکز قرار می گیرند وما مثلث های سفید را سرکوب میکنیم و نادیده میگیریم وگاهی مثلث های سفید. بنا به نظردریدا تمام زبان ها ومتون هنگامی که شالوده زدایی شدند چنین هستند .در غیر اینصورت به سمت ثبات، نهادیهنه شدن ،مرکزیت یابی واقتدار گرایی میل خواهیم کرد .زیرا ما در شرایط اضطرار وتشویش همواره به ایجاد یا ساختن مراکز جدید ،ملازم و همراه ساختن خود با این مراکز جدید ،وبه حاشیه راندن آنهایی که با ارزشهای مرکزی خود مغایرت دارند اقدام میکنیم.

اگر بتوانیم یاد بگیریم که در باره خودمان به عنوان هویت هایی همواره از پیش تجزیه شده وگسسته از هم بیندیشیم درآن صورت میتوانیم تقابل سنتی دو گانه یا دو قطبی بین خود ودیگری را شالوده شکنی1 و ساختار زدایی کنیم. تقابل هایی نظیر جسم _ذهن ، طبیعت_فرهنگ ، مونث_ مذکر ، بدوی_ متمدن ،  نمود_ بود ، جزئ _کل ، ساخته_ سازنده.

مطایق با نظر فردریک جیمسون پست مدرنیزم باید متضمن روشی برای ترسیم ونقشه پردازی درباره محیط ها ومحدوده های جدید وگیج کننده ی جوامع ودوران های سرمایه داری پیشرفته ی صنعتی متاخر ما باشد .

همچنین مطابق با نظر بوردیا  ،پست مدر نیسم جریان ایما‍ ها وتصاویر ما ورائ تکنولو‍ژیکی در فرا واقعیتی مصرف گرا است، که ما تنها میتوانیم خود را به گونه ای منفعلانه تسلیم آنها سازیم .

 

نیچه2، فروید3 و مارکس4

پست مدر نیست ها عقاید واصول مدرنیستها را از قبیل حقیقت مطلق ،پیوستگی ووحدت رارد میکنند ،واز سوی دیگر ،به تعدد فرهنگی نسبیت وکثرت نظردارند ومخالف عقل گرایی علمی ودست یابی به وحدت اجتماعی ،سیاسی وفرهنگی درعصر مدرن هستند .فلاسفه پست مدرن اولین کسانی هستند که به وجود آگاهی کاذب پی بردند .این بدان معناست که تصور این که  عقل وذهنیت منعکس کننده حقیقت است ،باطل است وبرعکس ،آگاهی میتواند نه تنها منعکس کننده ی حقیقت نباشد،بلکه آنرا تحریف هم بکند .آنها بافلسفه کانت که اساس وپایه جامعه مدرن است، و عقل رابه عنوان سرچشمه حقیقت میپذیرد ،مخالفند ومیگویند دنیای حقیقی مستقل از ادراک ما وجود ندارد واین حقیقتی که به آن باور داریم ساخته ذهن ماست .این نظریه ی ((آگاهی کاذب)) رامیتوان در نظریات مارکس، فروید

1_respresentational structure                                                  4_karl Marx

2_wilhelm Fredrick Nietzsche

3_sigmund Freud

ونیچه جست وجو کرد. مثلا مارکس اعتقاد داشت که آگاهی کاذب چیزی نیست جز ایدئولو‍ژی، بسیاری از عقاید ما منعکس کنده واقعیت نیستند و واقیات به نفع طبقه حاکم تحریف میشوند .فروید میگوید :که آگاهی ما تحت تاثیر ناخودآگاه قرار میگیرد وگاهی به شکل بیماری روانی ظهور میکند، پس به عنوان منشا واقعیت وعینیت نمیتواند باشد.نیچه در ظهور پست مدرنیسم نقش حیاتی داشته است .نیچه اعتقاد دارد: چیزی به نام عینیت وجود ندارد به خصوص عینیت علمی ،آنچه هست تفاسیریست که از دیدگاه های مختلف بیان شده است .حقایق چیزی نیستند مگر دروغهایی سود مند. ما با مفاهیم عقلانی خود به جهان به جهان نظم میدهیم تا به بقای خود ادامه دهیم ،اما این کار چیزی نیست جز تحریف واقعیت .نتیجه چنین فلسفه ای ظهور نهیلیسم بود .یعنی تصور مااز جهان خارج بی پایه وبی بنیاد است ودر هستی چیزی جز نیستی وجود ندارد.

بسیاری از گفته های نیچه رادر عقاید پست مدرن میتوان دنبال کرد .مثلا اعتقاد به کثرت وتعدد دنیا ، نسبی بودن دیدگاه ها ،واینکه : جهان چیزی نیست جز افسانه ای که مامیسازیم .انسان افسانه میسراید وبه آن ادامه میدهد احتیاجی ندارد این مفاهیم رادر پشت کلماتی همچون واقعیت وعینیت پنهان کند .

هایدگر اعلام میدارد ما محسور در زبان هستیم ،وزبان نمیتواند بر واقعیت خارجی دلالت کند .اگر واقعیت رادادهای  خارج از زبان بدانیم راهی برای شناخت آن نخواهیم داشت .واقعیت تنها واژه ای است درون زبان که توانایی خروج از محدوده زبان راندارد .نیچه پیشتر چنین اعلام کرده بود که تلاش برای گذشتن از زبان به معنای توقف اندیشیدن است(مقدادی 1378،125) .

لذا فروید نیچه ومارکس ما را در محاصره ی کار تاویل که همواره بر خود بازتاب میشود قرار داده اند وبدین ترتیب در گرداگرد ما وبرای ما ،آیینه هایی قرارداده اند که تصویر هایی را به ما منعکس میکند وجراحتهای پایا ن ناپذیر همین تصویر ها خود شیفتگی امروز ما را شکل میدهند. مارکس فروید ونیچه نشانه هارا در جهان غرب تکثیر نکرده اند  وبه چیزی فاقد معنا ،معنای تازه ای نبخشیدا اند .در واقع آنان در کل ماهیت نشانه وشیوه تاویل پذیری نشانه را تغییر داده اند.در سده شانزدهم نشانه ها به گونه ای همگون در فضایی که خود نیز در تمام جهت ها همگون بود چیده میشدند .نشانه های زمینی به آسمان ونیز به جهان زیر زمینی گسیل میشد واین نشانه ها از انسان به جانور از جانور به گیاه وبه عکس رجعت میکرد .از سده نوزدهم به بعد با فروید، مارکس ونیچه  نشانه ها در فضایی بسیار متمایز وبر مبنای بعدی طبقه بندی شدند که میتوان آنرا بعد عمق نامید ، البته به شرط آنکه منظور از عمق نه درونبود بلکه برعکس  برونبود باشد( فوکو1926_1984).

ودر پاین باید ذکر کرد که بازیابی اندیشه های فروید و مارکس به استناد تفسیر هیدگر از اندیشه های نیچه زمینه ظهور مکتب پست مدرن رافراهم کرد.

مفاهیم پست مدرنیسم :

بنیان های پست مدرنیسم را میتوان به صورت خلاصه و به شرح زیر ذکر کرد.

الف_ نفی فرا روایتها وطرد کلیت گرایی: نفی وجود قوانین جهانشمول وقضایای کلی که با علم میتوان به آن دست یافت. نفی نگرش مدرنیستی به جهان به مثابه کلیتی بهم پیوسته ومنسجم وهمه شمول نفی هرگونه راه حل های نهایی وپاسخ های قطعی .

1-عدم اعتقاد به مرجعیت عقل: عقل مرجع خوبی برای قضاوت در مورد مسائل مختلف،ارزشها،درستی ونادرستی چیزها نیست. عقل ناظری بیطرف نیست وتوسط ناخودآگاه ما هدایت میشود.لذا موجب بوجود آمدن رویکردهای روحانی ومعنوی جدیدی شد.

2- نا باوری نسبت به اقتدار علم: رسیدن به یقین وتوجیه وتحلیل همه امور وپدیده ها از طریق علم ممکن نیست .نیچه عقل را تجلی قدرت طلبی انسان که از خصایص بنیادی اوست میداند .علم پیام آور زور ،تمرکز وقدرت است .

3- نقد ایده پیشرفت وغایت گرایی تاریخ: الزاما آینده بهتر از حال وحال بهتر از گذشته نیست .هیچ جبر تاریخی وقانونمندی ومراحل اجتناب ناپذیر وجود ندارد .پایان خوشی درکار نیست.

4- نسبیت گرایی : از هیچکدام از فراروایت ها قطعیت حاصل نمیشود وجستجو برای حقیقت ویقین بیفایده است .حقیقتی وجود ندارد واین ماهستیم که حقیقت راوضع میکنیم .ارزشهای مطلق وجود ندرند واخلاقیات نسبی اند.

5- اهمیت زبان وعدم اعتقاد به معنایی ثابت: نظریه پست مدرنیزم پیامد حساسیت نشان دادن متفکران این قرن به مساله زبان است .مهمترین متفکران قرن بیستم مانند برتراند راسل ،ویتکنشتاین ،مارتین هایدگر وسایرین توجهشان را از ایده در ذهن به سوی زبانی معطوف ساختند که ایده از طریق آن بیان میشود .(اپیگنانسی ،ص58). اینان معتقدند که هیچ متنی معنای واحد وکاملی ندارد بلکه به انحا مختلف قابل قرائت است .این نظر ریشه در گریزز آنها در کلیت گراییی دارد .زیرا تلاش برای قائل شدن به یک معنای ثابت راه رابرای ارائه نظرات وتفاسیر مختلف ازدید گا های متفاوت میبندد.

ب _ ارج نهادن به تمایز : عمده ترین اصل در پست مدرن پلورالیسم است(کثرت گرایی).انسان ها از نظر شرایط ظاهری اجتماعی ،اعتقادی واقتصادی باهم تفاوت دارند.پس به اختلاف نظر ها وآزادی عقیده وعمل باید بها داده شود.

1- توجه به دیگری :چند صدایی، فمنیسم ومبارزه با نژاد پرستی را موجب شد.

2-مخالفت با تسلط فرهنگ غالب (کثرت گرایی فرهنگی):  زیرا تسلط یک اندیشه وفرهنگ برجامعه باعث نادیده گرفتن ویا سرکوب فرهنگهای دیگر میشود.

3-حمایت از اقلیتها (کثرت گرایی ،پلورالیسم): بر خلاف مدرنیسم ها که برای اکثریت حق ویژه ای قائل بودند (دموکراسی).

4-حمایت از منطقه ای شدن ومحلی گرایی: این بعد واکنشی علیه جهانی شدن امور سیاسی فرهنگی واقتصادی .پست مدر نیست ها معتقدند هدف جهانی شدن استسمار کشورهای فقیر وعقب مانده است.

5-حمایت از فرهنگ عامه .(علیه نخبه گرایی مدرنیسم).

ج_اعتقاد به محوریت طبیعت درمقابل انسان : مدرنیسم به انسان بهای بسیاری داد و او را درمرکز هستی میدانست وطبیعت را مانند ابزاری در دست او که مجاز به هرگونه دخل وتصرفی درآن است.موجب بوجود آمدن نظیر جنبش های سبز وطرفداران محیط زیست شد.

د_بررسی نقادانه امور : قوانین علمی، اجتماعی ، فرهنگی وکلیه امور مسلط بر جامعه قطعی وغیر قابل تغییر نیستند  و رواج وسلطه آنها دلیل درستی وصحت آنها نیست.

جهانبینی پست مدرن

مدرنیسم ها اعتقاد داشتند که میتوانند جهان وقوانین وقضایای آن را توسط علم وتجربه بشناسند وبه کنه امور پی ببرند، اما پست مدرنیسم ها علم را به خاطر داشتن نگاه کلیت گرا نفی میکردند وآنرا به عنوان نوعی فراروایت منکر میشدند. ومعتقد بودند اصولا این نوع قوانین جهان شمول وجود ندارد وهرگز جها را به عنوان کلیتی منسجم وبه هم پیوسته در نظر نمیگرفتند تا به دنبال راه حلهای نهایی وپاسخهای قطعی آن باشند .اصولا نگاه پست مدر نیستی به جهان همراه نسبیت است . و اینکه شناخت انسان ها بسگتی به زاویه دید ناظر دارد . در واقع پست مدر نیستها معتقدند که دنیای حقیقی مستقل از ادراک ما وجود ندارد .واین حقیقتی که به آن باور داریم ساخته ذهن ماست .این نظریه که به آگاهی های کاذب شهرت دارد از خلال نظریات مارکس ،فروید ونیچه سر براورده است.

همچنین در حیطه علم فیزیک میتوان به کشفیلت فیزیک کوانتوم اشاره کرد که مربوطند به شماری از ذرات زیر اتمی که تنها زمانی واقعیت مشخصی مییابند که آگاهی ما دران دخالت داشته باشد (تاثیر ناظر).

یان میگوید : به گمانم که ما موضوع انرژی بالا در علم فیزیک را که در آن ساختار جهان منفعل را مورد آزمون قرار میدهیم  ،پشت سر گذاشته ایم.تصور میکنم که اینک پا به قلم رویی می نهیم که درآن کنش متقابل آگاهی در محیط آنچنان ابتدایی و اولیه است که ما بواقع با هر گونه تعریف معقولی از مقوله واقعیت ،واقعیت را می آفرینیم(تالبوت 1953،ص191).

این نظریا در واقع تایید همان نظر پست مدرنیست هاست ، وتاثیریست که یک ناظر میتواند به منظر داشته باشد به سخنان یکی دیگر از فیزیگ دانان توجه کنید :

شک ندارم که بخش اعظم واقعیت ساخته وپرداخته تخیل ماست .من اینجا نه به عنوان یک فیزیک دان ذره ای سخن میگویم ونه حتی به عنوان کسی که واقف است به تازه ترین دست آورد های این علم ،ولی تصور میکنم که ما قابلیت آن راداریم که جها را به صورت بنیادین تغییر دهیم(همانجا ص189).

ارزش شناسی پست مدرن

از آنجا که هرگونه ارزش ویا ارزش گذاری نیازمند داشتن معیار وپایگاه ارزشی است وهمچنین از آنجایی که این معیار وپایگاه با اعتقاد به عدم وجود فرا روایت منتفی میشود، بنابر این صحبت کردن از ارزش وهر چیز ارزشی در پست مدرن محلی از اعراب ندارد . اما تنها چیزی که در این زمینه میتوان در مورد ارزش در پست مدرن گفت یا از دید انتقادی به ان نگریست این است که در نهایت خود بی اعتقادی به هر گونه ارزشی  میتواند به نوعی به عنوان یکی از ارزشهای پذیرفته شده ی پست مدرن به حساب آید . یکی دیگر از اصول پست مدر نیستی که میتوان در تایید این مساله بیان کرد نسبیت گرایی است .که حداقل مرز ارزشها را در حد یک جامعه و حتی یک فرد محدود میکند . از این منظر نمیتوان به چیزی صفت ارزشی داد مگر آنکه به آن ازدید شخص یا جامعه خاصی نگریسته شود. ارزش امری مطلق واز پیش تعیین شده نیست و هیچ چیز فی نفسه نمی تواند دارای ارزش باشد . پست مدر نیسم در مخالف با ایدالیسم به معنا وارزش غایی اعتقادی ندارد .جهان درای هدفی نیست که حرکت به سوی آن ارزش مند باشد .این افراد هستند که ارزشها را می آفرینند.

معرفت شناسی پست مدرن

درمورد شناخت نفی متا فیزیک سنگ بنای پست مدر نیزم است.نیچه در کتاب انسانی زیاده انسانی کوشیده است تا ثابت کند که معرفت نسبت به جهان غیر تجربی یا جهان راستین از لحاظ شناخت شناسی امری است زائد ولاجرم عبث.(ضمیران 1382،ص7)

میتوان گفت موضع معرفت شناسانه نیچه با توجه به نفی متافیزیک ترکیبی است از تجربه باوری،مخالفت با اثبات گرایی و وجهی از مکتب اصالت دیدگاه ها .او در آثار بعدی خود مدعی شد که تمام شواهئ ودلایل احراز حقیقت از ادراکات حسی ما سر چشمه میگیرد وعلم امروزی صرفا بر اساس قبول گواهی هواس ما پا گرفته است. اوحتی منطق محض وریاضیات را علم صرف نمیداند ومدعی است که منطق واقعیت راقلب میکند وتصویری خاص از آن در اختیار ما قرار میدهد .به زعم او هیچ تجربه ای نیست که از دستبرد مفاهیم ،تفسیرها یا نظریه ها برکنار باشد .تجربه حسی که تنها گواه حقیقت محسوب میشود همواره در معرض تفسیر قرار دارد .بنابر این میتوان گفت معرفت چیزی نیست جز تفسیر .از این رو آنراباید در مقابل با فهم حقایق بلاواسطه قرار داد .به زعم او آنچه علم تلقی میشود همواره برحسب تجارب غنی ما قابلیت اصلاح وتغییر دارد .

نیچه در مقاله خود به نام حقیقت ودروغ مذکر میشود که معرفت تجربی دیدگاه وپنداری بیش نیست . به زعم او معرفتِ صرف در حکم آن است که ما چیزی را از ناکجا نظاره کنیم.

در تفکر پست مدرن نگرش به علم به مثابه حوضه مستقل شناخت واندیشه عقلانی جایی ندارد ،و پست مدرنیستها اینگونه نگرش به علم را درنهایت ویرانگر اجزا وبخشهای مختلف سازنده شناخت واندیشه عقلانی وتامل نظری میدانند.

دیدگاه پست مدرن در برخورد بامقوله شناخت ،به انواع کثیری از ادعاهای نامتجانس وناهمگن وبعضا متضاد متوسل میشود که اکثر این ادعاها جایگاه چندانی برای علم ودانش تجربی قائل نیستند.البته برخلاف نظر لیوتار پست مدرن به هیچ وجه برمبانی معرفت شناختی وفلسفی دقیق وتدوین شده ای استوار نیست .حداقل درشرایت آغازین وتکوینی خود مجبور شد تا از حوظه های غیر نظری همچون معماری ،نقاشی موسیقی،سینما،تلویزیون ودیگر عرصه های هنر کار خود راشروع کند .بعد ها به تدریج به عرصه های نظری وتئوریک ،معرفت شناختی وفلسفی کشیده شد. بر خلاف نظر لیوتار ،ارائه معرفت شناسی منسجم ،همگن وسازوار نه تنها امکان پذیر وعملی است ،بلکه این امر درطول تاریخ حیات فکری انسان ها صورت گرفته است، وضرورت وجودی آن امری انکار ناپذیر است علاوه بر این شناخت قابل تعمیم درباره حیات اجتماعی وحتی الگوهای توسعه اجتماعی نیز امری میسر وشدنی است.این نظر که نمیتوان به شناخت یادانش قابل تمیم ونظام مندی در باره سازما ن اجتماعی دست یافت ؛عمدتا ناشی از این واقعیا است که انسان هادر عرصه حوادثی گرفتارند که درک دقیق وکاملی از انندارند واز حیطه کنترل انها خارج است(ضمیران1382.ص241).

 به نظر لیوتار طی دهه های گذشته علم علم  بخش اعظم تلاش خود را مصروف تحقیق درباره زبان ،نظریات زبانشناسی،ارتباطات،سیبرنتیک،انفورماتیک کامپیوتر و زبان های کامپیوتری ساخته بود.این تحولات تکنولو‍یک در آینده ای نه چندان دور تاسیرات وتبعات مهمی را دربر خواهند داشت .از این رو در سال 1974 وی اعلان میکند: هر دانشی که نتوان آنرا به زبان کامپیوتری _در قالب اطلاعات کمی _در آورد به هیچ وجه دوام نخواهد آورد .در آینده آموزش دیگر به کمک آموزگاران ومعلمین صورت نخواهد گرفت ،زیرا انتقال وذخیره سازی متکی به افراد نخواهد بود ،بلکه متکی به کامپیوتر هاست در دهه های آینده با خرید وفروش اطلاعات سر وکار خواهیم داشت..جنگ های آینده دیگر برای متصرفات ارضی نخواهد بود بلکه جنگ برسر اطلاعات است .عرصه آینده عرصه حاکمیت وسلطه اطلاعات خواهد بود ،اطلاعات باسرعت سرسام آور همه جای جها را درخواهد نوردید.

پست مدرنیسم و تعلیم و تربیت

پست مدرنیسم به همان اندازه که در نگاه فلسفی اجتماعی خود گسترده و در قسمت هایی مبهم می باشد در تعلیم و تربیت نیز دیدگاه منسجمی ندارد. ولی با این وجود می توان خطوط کلی تربیت را با توجه به آنچه که از دیدگاه متفکران این رویکرد بدست می آید، ترسیم کرد. از نکات مورد توجه پست مدرنیسم در عرصه تعلیم و تربیت ارج نهادن آنها به اقلیت های قومی، نژادی و جنسیتی و همچنین حمایت از تربیت چند فرهنگ گرا است. (نجاریان، پاک سرشت، صفائی مقدم، 81) پست مدرنیسم با پذیرش برابری همه فرهنگها درصدد است به تکثر فرهنگی از طریق تعلیم و تربیت دامن بزند. (حسینی، 87) تعلیم و تربیت آرمانی از نظر پست مدرنیست ها تعلیم و تربیتی است که تاب تحمل شنیدن صداهای دیگر بجز صدای فرهنگ مسلط را داشته باشد. (همان منبع)

فرمیهنی فراهانی (1383)‌ در کتاب پست مدرنیسم و تعلیم و تربیت ضمن بیان این نکته که امکان طرح و اجرای یک برنامه فراگیر و نظام یافته برای رشد و تربیت از دیدگاه مربیان این رویکرد وجود ندارد، اهداف زیر را از مجموع سخنان آنان استخراج می کند:

- تربیت شهروند انتقادی: تعلیم و تربیت باید به دانش آموزان فرصت لازم را بدهد تا دانش آموزان توان گسترش ظرفیت انتقادی خود را در مواجه شدن با تغییرات سیاسی و اجتماعی داشته باشند.

- فراهم کردن شرایطی برای بررسی دموکراسی رادیکال: منظور از دموکراسی رادیکال، دموکراسی است که بتواند میان دیدگاههای مختلف و متفاوت پیوندی عمیق برقرار کند.

- تأکید و توجه بر گفتمان سازنده دانش: گفتمان سازنده دانش بیشتر گفتمانی است که در جهت ساختن دانش، به قصد اثبات دانش صورت می گیرد.

- بررسی تفاوتها و نظامهای تفاوت به عنوان یک هدف تربیتی: تعلیم و تربیت باید به دانش آموز کمک کند تا نسبت به تفاوتهای مهمی که قبلاٌ از کنار آنها ساد و بی توجه می گذشتند حساس شوند.

- بها دادن به عملی بودن دانش: دانش آموزان تولید کننده و مصرف کننده دانش بحساب می آیند، نه صرفاٌ داننده آن.

- توجه به فرهنگ عمومی و مطالعات فرهنگی: از نظر پست مدرن ها مطالعات فرهنگی ابزاری فراهم می آورد که معلمان و سایر دست اندرکاران فرهنگی می توانند به طور انتقادی با قضایا برخورد کنند.

- خود آفرینندگی: ابراز وجود خود از طریق آفرینندگی ممکن است و خود آفرینندگی نیز از طریق نقد فرهنگ و نقد خود.

برنامه درسی

برنامه درسی پست مدرن بر مباحثی تأکید دارد که موجب افزایش آگاهی فرهنگی، تاریخی، سیاسی، بوم شناختی، زیبایی شناختی و الهیاتی می شود.

بدین معنی که این نوع برنامه درسی به بافت و شرایط کلی حیات انسان متکی است. محتوای برنامه درسی باید به گونه ای باشد که افراد را در فرآیند «شدن» قرار می دهد. برنامه درسی باید به دنبال نوعی تربیت تحولی باشد که باعث شود معلمان و دانش آموزان در یک سفر اکتشافی و امیدواری به کشف، به بررسی مسائل بپردازند.

همچنین آگاهی و حساسیت نسبت به مسائل زیست محیطی (بوم شناختی، فیزیکی، اجتماعی، معنوی) بخشهای مسلمی از پیشنهادهای پست مدرن در برنامه درسی هستند. برنامه درسی پست مدرن به منظور لحاظ دوباره معلم با یادگیرنده و متن با خواننده گفتگویی (دیالوگی)، مذاکره ای و تعاملی است. (فرمیهنی فراهانی، 83، صص 138-137).

برنامه درسی پست مدرن با کلیت مخالف است یادگیری را منحصراٌ به انتقال دانش نمی داند، میان رشته ای است، هیچ هدفی را بهتر از از اهداف دیگری نمی داند و تنها ملاک برتری را توجه به تفاوت، تنوع، ابهام و دیگری می داند، افشاگر است، اما هیچ راه حل نهایی ارائه نمی کند، زیرا نتیجه چنین تلاشهایی را ایجاد نظامی سرکوبگر می داند. (فانی، 83، ص 72).

سیمای مدرسه پست مدرن

روشن ترین تصویری که می توان از مدرسه پست مدرن ارائه داد، تصور آن چون یک اجتماع است. اجتماع پست مدرن همیشه در زمان حال قرار دارد و نمی توان آن را در گذشته قرار داد یا چون پروژه ای برای آینده در نظر گرفت. انگاشت اجتماع چون ساختی شناختی ریشه در فرآیند ارتباط و دموکراسی دارد. چنین مدرسه ای سیال است، خود را زیر سوال می برد، از بی توافقی و تضاد نمی گریزد. تنها بر جنبه های عقلانی تاکید نمی شود. تفاوت مدرسه پست مدرن با مدرسه های قدیمی تر این است که در اولی کارهای مشترک و در دومی سنت های مشترک عامل پیوند دهنده اعضا خواهد بود. تعامل در مدرسه پست مدرن، بسته و محدود به نظام های فکری و ارزشی که هر کس با خود به مدرسه می آورد نیست بلکه در این نوع مدرسه نامتجانسی و اختلاف عقیده خواه در قالب نظر باشد یا عمل ستودنی است، این امر مانع هماهنگی و مشارکت نمی شود. گفتمان محور شناخت و حتی وسیله ای برای تولید دانش است. (آهنچیان، 1382).

موضوع های درسی

پست مدرن ها موضوعات درسی و مواد نوشتاری را منبعی برای نمایش ایدهها، اطلاعات و نیز جایی برای نقد و ساخت شکنی می دانند. به طور کلی پست مدرنها با جایگاه علم و دانش علمی در جهان کنونی چالش دارد. علم را نباید عامل اصلی حقیقت و یا برعکس مجموعه ای از نظرات مبهم به شمار آورد. علم در واقع تعهدی است به گفتمانی که فهم متقابل را ارتقاء می دهد. علوم مختلف همچون الهیات و تاریخ دارای روشهای مختلفی هستند، ولی هیچ کدام نسبت به دیگری برتر یا پست تر نیست. در مجموع نگاه پست مدرنیسم نسبت به علم و پیشرفت علمی اصلاح و بهسازی تئوری است. این دیدگاه به علم و پیشرفت علمی الزامهای چندی در تعلیم و تربیت دارد. (فرمیهنی فراهانی، 83، ص 147):

اول آن که چنین نگرشی، روشی برای گریز از مطلق گرایی، سلطه گری و خودکامگی فراهم می آورد، چرا که دانش علمی بر این منوال هرگز اعلام نمی کند که نهایی یا حقیقی است.

دوم اینکه دیدگاه اصلاح علم با تئوری می تواند به طور عملی و مستقیم در کار آموزش و فهم جهان مورد استفاده قرار گیرد و تلاش باید همواره در جهت اصلاح تئوری و تحقیق پاسخ بهتر باشد. پست مدرنیست ها ترجیح می دهند در بحث از موضوعات درسی بیشتر از اطلاعات سخن بگویند تا از دانش، چرا که اطلاعات جنبه موقتی دارند و دائم در حال تغییرند.

معلم پست مدرن

در تعلیم و تربیت مدرن، معلم یکی از اصلی ترین نقشها را بر عهده دارد. او مسئول یادگیری و سازماندهی محیط یادگیری است، و نیز فراهم کننده شرایطی است که به دانش آموزان کمک می کند تا به سوی هدف های پیش بینی شده حرکت کنند. (همان: 154) به طور خلاصه در این مکتب:

- معلم اندیشمندی رهایی بخش و روشنفکری تحول آفرین به شمار می آید که مشخصه هایش شجاعت اخلاقی و نقادی است. او فراهم آورنده شرایطی است که خود و دانش آموزان، تجربیاتش را بازاندیشی کنند، روابط ظالمانه را بشناسند، بیان کنند و راههایی نیز برای رفع آن ارائه دهند.

- معلمان پیشکسوتان و راهنمایانی هستند که نقش هماهنگ کننده تجارب یادگیری را بر عهده دارند. نقش آنها بیشتر آموزش «چگونه یاد گرفتن» به دانش آموزان است.

- معلمان در انگیزه دهی، تسهیل جریان یادگیری، و تسهیل خلاقیت دانش آموزان نقش اساسی دارند.

- دانش آموز و معلم با هم یاد می گیرند.

روش تدریس

یکی از روشهای تدریس مورد نظر پست مدرن ها که گاه آنرا جایگزین روش علمی می دانند، روش ساخت شکنی است. (همان، ص 168) هم معلم و دانش آموز باید شیوه اسخت زدایی را پیشه کنند، و هم مواد و مطالب آموزشی باید ساخت زدایی شوند. آنها معتقدند که دانش پژوهان باید تشویق شوند تا راههای جدیدی برای بازنویسی مجدد عناصر و داستانها بیابند تا از این طریق قادر به یافتن روش جدیدی برای قرائت یک متن شون دو آنرا به اجزا و فرعیات تقسیم کنند. (نجاریان، پاک سرشت، صفائی مقدم، 81، ص 101). روش تدریس در پست مدرنیسم را می توان در موارد زیر خلاصه کرد (فرمیهنی فراهانی، 83، 69):

- تاکید روی جنبه گفتگویی و دموکراتیک بودن روشهای تدریس است.

- یادگیری گروهی و همیارانه است و تعامل بین فردی و بین گروههای کاری مورد تشویق قرار می گیرد.

- یادگیری مستقل در کنار یادگیری تعاملی مورد توجه است.

- جریان های یادگیری جایگزین مواد درسی در برنامه مدرن

- تاکید روی روش ساخت شکنی، شبیه سازی و گفتمان و فراتحلیل است.

- آموزش و پرورش گفتگو محور اساس کار است.

دانش آموز پست مدرن

آموزش و پرورش پست مدرنیستی عمدتاٌ دانش آموز محور است. از دیدگاه پست مدرنیسم، یک کلاس درس دانش آموز محور کلاسی است که در آن فرصت هایی برای تعاملات اجتماعی، تحقیقات و مطالعات مستقل، بروز خلاقیت ها و امکان تجربه با سبک های مختلف یادگیری فراهم شود. در چنین کلاسی دانش آموز است که دانش را ایجاد و خلق می کند. او نباید تسلیم کامل و بی تفکر متنی شود بلکه بر اساس ساخت شکنی، تشویق می شود که خواننده ای آگاه و انتقادی از این نکته باشد که اهداف نویسنده همیشه منطبق با واقعیت نیست. مطالعه دقیق متن و خواندن آن به طور انتقادی، از طرفی این حسن را دارد که اجازه نمی دهد ساختار تحمیل شده بر یک مقاله بر بررسی محتوای آن تأثیر بگذارد، و از طرف دیگر این نکته را برای دانش آموزان به اثبات می رساند که امکانات معنی، چندگانه است. در این دیدگاه دانش آموزان تشویق می شوند که در هنگام خواندن متون و مقالات، تناقض ها و عدم انسجام ها در آنها را دریابند و بی تفاوت از کنار آنها نگذرد. آگاهی تضادها و تناقض ها در داخل یک متن و دانایی نسبت به آن ها، به توسعه مهارتهای تحلیلی دانش آموزان کمک می کند. (همان، ص 157)

روابط انسانی در مدرسه

مربیان پست مدرن به اهمیت روابط انسانی فقط از زاویه های اجتماعی نمی نگرند، بلکه آنها رابطه و گفت و گو را بنیاد شکل گیری دانش و حقیقت می دانند. روابط انسانی در رویکرد پست مدرن تحول پذیر، متکثر و پیوسته در حال رشد است. در تفکر پست مدرن، تصمیم گیری امری فردی نیست که کسی به تنهایی انجام دهد، بلکه هنجارهای گروهی، ساختار کاری، انتظارات افراد و میزان پذیرش مدیران، از جمله عوامل موثر بر پدیده تصمیم گیری در سازمان است. (همان منبع ص 170)

پست مدرنیسم و تعلیم و تربیت ما

در جامعه ای که از بخشی از آن ایلی و عشیره ای است و بخش اعظم مردم آن از دستاوردهای ارزشمند و کیفی تعلیم و تربیت مدرن بهره عمیقی نبرده اند، آیا بحث تعلیم و تربیت پست مدرن جایگاهی دارد؟ آیا در جامعه ای که عقلانیت مدرن، تولید علم و استفاده از فن آوری به مراحل عملی گسترده به ویژه در تعلیم و تربیت نرسیده و از برنامه ریزی دریس و برنامه ریزان طراز مدرن بهره مند نبوده، مردان و حتی اکثریت ها از حقوق کامل تربیتی برخوردار نبوده، چه رسد به زنان و اقلیت ها و به بحث منافع ملی، هویت ملی و اجتماعی در تعلیم و تربیت توجه جدی نشده، پیش کشیدن چنین مباحثی بی اعتنایی به مسائل مبرم تر اجتماعی نیست؟ (فانی، 83، ص 83).

نتیجه گیری

اینکه دنیای ما کارناوالی از جهانبینی های رنگارنگ ومتناقض است، مارا به این نکته رسانده که نگرش ودید ما از واقعیت  به اندازه آنچه که زمانی به نظر میرسید ، واقعی نیست. ما مجبور به درک و شناسایی این مساله شده ایم که دنیای ما به همان اندازه در برابر روایتهای کلان مقاومت میورزد که افراد وگروه ها خواهان آن هستند . ما پی برده ایم که تنها یک واقعیت وجود ندارد .ما به این نکته رسیده ایم که عقاید وافکارما در باره حقیقت ابدی وهمیشگی نیستند. بلکه مصنوع وساخته شده هستند این عقیده که تنها خدا یهوه است ،یا این عقیده علمی که ماه جسم مادی است که حول جسم مادی دیگر یعنی زمین میگردد ومیتوان به کمک قواعد ریاضی آنرا توصیف کرد ،یا اینکه پزشکی غربی از طب گیاهی شرقی برتر است ،یا اینکه زن بودن مساوی است با عطر وشیرینی وهرچیز خوب دیگر ،یا اینکه نژاد سفید آریا نژاد برتر است، تمام اینها ساخته ذهن بشر است ،همگی تصنعی وکاذبند.

ما به درک این نکته نایل شده ایم که در دنیای نشانه ها وعلائم ونمادهای ساخته دست انسان زندگی میکنیم ، وبه گونه ای شاد ،سرزنده، هزل آمیز ومجازی شروع کرده ایم به بازی بااین نشانه ها وسمبل ها بطوری که به هیچ وجه بنده وبرده آنها نخواهیم شد. این امر غالبا به معنای پذیرفتن یک روایت کلان است  و در عین حال با نگرشی کنایی هزل آمیز وانتقادی نسبت به آن .بدین ترتیب ما میتوانیم بصورت ارادی یک شبه بنیاد گرای مسیحی یا مسلمان یا یهود ارتدکس یا کاتولیک باشیم اما با دیدی انتقادی وبه دور از تعصب .