X
تبلیغات
نماشا
رایتل
یکشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1388 @ 02:08 ق.ظ

وحدت در عشق

عاشقی به در خانة یارش رفت و در زد. معشوق گفت:  کیستی؟ عاشق گفت، من هستم معشوق گفت:  برو، هنوز زمان ورود خامان و ناپختگان عشق به این خانه نرسیده است. تو خام هستی.  باید مدتی در آتش جدایی بسوزی تا پخته شوی، هنوز آمادگی عشق را نداری. عاشق بیچاره برگشت و یکسال در آتش دوری و جدایی سوخت، پس از یک سال دوباره به در خانة معشوق آمد و با ترس و ادب در زد.  مراقب بود تا سخن بی ادبانه ای از دهانش بیرون نیاید . با کمال ادب ایستاد.  معشوق گفت : کیست در میزند.  عاشق گفت : ای دلبر دلربا، تو خودت هستی . تویی ، تو.  معشوق در باز کرد و گفت اکنون تو و من یکی شدیم به درون خانه بیا. حالا یک من بیشتر نیست در خانة عشق دو من جا نمی شود.  مانند سر نخ که اگر دو شاخه باشد در سوزن نمی رود.

گفت اکنون چون منی ای من درآ

                                                 نیست گنجایی دو من را در سرا