X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
جمعه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1389 @ 01:52 ق.ظ

رموز موفقیت

امروز برای بعضی از دوستان یک بروشوری را تهیه می کردم که به نظرم رسید مطالب آن را  اگر چه در پست های قبلی وبلاگم هست ولی مجدد جهت استفاده اندک خوانندگان اتفاقی وبلاگم بگذارم.

داشتن هدف در زندگی

یکی از رمزهای موفقیت و پیروزی  انسان  داشتن هدف در زندگی است. اهداف هر فرد باید بر اساس واقعیات و شرایط موجود و توانایی های خود او انتخاب شود. این اهداف نباید ناشی از توهم و زیاد آرمانی باشند که رسیدن به آن ها غیر ممکن باشد و همچنین نباید آنقدر بی ارزش و کم اهمیت باشند که دستیابی یا عدم حصول آن ها  برای فرد خوشایند نباشد. اهداف میتوانند بلند مدت، میان مدت و کوتاه مدت باشد. این اهداف هیچ مغایرتی با یکدیگر ندارند بلکه لازم و ملزوم یکدیگرند و شرط رسیدن به اهداف بلند مدت حصول اهداف کوتاه مدت و میان مدت است. آنانی که هدف ندارند نمی دانند که به کدامین سو روانه اند و لاجرم هر آنچه را که برایشان پیش می آید باید بپذیرند.

خودتان باشید

آیا تا به حال فکر کرده اید چرا اینقدر منحصر به فرد آفریده شده اید؟ آبا تا به حال کسی را دیده اید که دقیقا مثل شما باشد؟ آیا تا به حال مثل خودتان بوده اید؟ آیا وقت آن نرسیده که از عمق وجود خود ترنم «خود بودن» را سر بدهید؟ اگر چه «خودبودن» و«خودشدن» با این نقاب­هایی که روزگار بر صورت امثال من و شما گذاشته، ممکن است یکی از دشوارترین کارهایی باشد که باید انجام بدهیم، اما رسیدن به حلاوت «خود شدن»  می تواند مرهمی بر زخم های این کار دشوار باشد. در دنیایی که همه به فکر بهره کشی از دیگران هستند شما باید به خودتان حق بدهید تا با سلاح «خود بودن» از چنگال گرگ هایی که جامه انسانی به تن کرده و هویت فردی شما را به کمین نشسته اند خود را به ساحل امن  «خودشدن» برسانید. آری وقت آن رسیده که با خودتان آشتی کنید و مسئولیت  شکوفایی خویشتن را بر عهده بگیرید. بدانید که برای «خودشدن» یک گام بیشتر فاصله نیست و آن گذر از همرنگ شدن با جماعت است.

افکار منفی خود را از بین ببرید

رمز موفقیت انسان های خلاق از بین بردن انگاره های ذهنی منفی است. آنان که خود را خود را موجوداتی ذلیل و خوار می­پندارند، بدانند در نهایت تماشاگر بی اختیار گذر عمر خواهند بود. برای شروع زندگی خلاق از خودتان نپرسید که بهره هوشی من چقدر است بلکه از خود سوال کنید که فضای ذهنی من چگونه است. مادام که نظر مساعدی به خود نداشته باشید نمی توانید به زندگی خلاق برسید، حتی اگر مانند انیشتن باهوش باشید. و این را نیز بدانید که زندگی خلاق از همین ‹‹حالا›› شروع می شود و نیازی به هیچ گونه مقدمه آنچنانی که برخی می پندارند، ندارد.به شما که قصد دارید فضای ذهنی منفی خود را عوض کنید مطالعه کتاب زیر را پیشنهاد میکنم.

سایکو سیبرنتیک: فضای روانی ، نوشته ماکسول مالتز، ترجمه مهدی قراچه داغی، انتشارات اسرار دانش

مراقب افکارت باش

مراقب افکارت باش، چون افکارت، گفتارت را می سازد؛ مراقب گفتارت باش، چون گفتارت، اعمالت را می سازد؛ مراقب اعمالت باش، چون اعمالت، عادت هایت را می سازد؛ مراقب عادت هایت باش، چون عادت هایت ، شخصیتت را می سازد؛ مراقب شخصیتت باش، چون شخصیتت، سرنوشتت را می سازد.

 

کار امروز را برای فردا مگذار

شما چه جور آدمی هستید؟ آیا کارهای خود را به موقع انجام می دهید یا اینکه صبر می کنید تا تمام آن ها را در یک زمان مناسب انجام دهید؟ آیا می دانید به این طرز تفکر چه می گویند؟ می پرسید کدام طرز تفکر؟ منظورم عادت نادرست به تعویق انداختن کاره،  که به بهانه انجام آن در یک زمان مناسب آن را به تعویق می اندازیم. اگر به دنبال چاره هستید مطلب را تا پایان بخوانید. اهمالکاری، تعلل ورزی، مسامحه کاری یا به تعویق انداختن کار مشکلی است که اکثر مردم گرفتار آن هستند. آنها در قضاوتهایشان در باره اهمالکاری، به روشهای مختلف عمل می کنند و در مجموع، هر کسی برای اقدام مسامحه کارانه ای که مرتکب شده، دلیل و استدلالی دارد. در زیر دلایلی که افراد مسامحه کار برای اهمالکاری خود مطرح می کنند ذکر شده و به هر کدام نیز پاسخ داده شده است.

اولین دلیل آدم اهمالکار

«انجام وظیفه در حقیقت کار کردن تحت فشار است. تأخیر فشار را از بین می برد و شخص آزادانه کارش را انجام میدهد.»

دلیل مخالف: وظیفه هرگز با فشار همراه نیست. وظیفه موجب سهولت انجام کار میشود، زیرا شرایط برای انجام آن فراهم است. تأخیر نه تنها کار را آسان نمی سازد، بلکه دشواریهایی هم  برای انجام کارایجاد میکند. مانند از دست دادن شرایط مساعد انجام کارکه در هر تأخیری ایجاد میشود. وقتی شما با میل و شوق و به موقع کاری را شروع میکنید، در حقیقت از همه شرایط مساعد استفاده می کنید. پس بهتر آن است که هر کاری را به موقع انجام دهید و شعار شما همیشه این باشد: من باید کار را همین الان انجام دهم

دومین اندیشه منطقی از دید آدم اهمالکار

«من اکنون نمی دانم چگونه کارم را درست و بی عیب انجام دهم. با تاخیر میتوانم در باره آن فکر کنم و راه درست انجام آن را بیابم»

دلیل مخالف: ممکن است شما به همه رموز انجام کار آشنا نباشید، بنابراین تاخیر به شما در این مورد کمکی نمی کند، مگر اینکه به دنبال آن بروید و اگر چنین کردید در واقع کار را شروع کرده اید و شما اهمالکار محسوب نمی شوید، زیرا در مسیر انجام کار قدم برداشته اید ولی اگر بنشینید و هیچ گونه اقدامی نکنید، به امید اینکه بعداً دری از غیب به روی شما باز شود، باید بدانید که چنین امری انجام نشدنی است.

سومین اندیشه منطقی از دید آدم اهمالکار

«من در انجام این کار تردید دارم، زیرا میلی در خود نمی بینم که آن را انجام دهم»

دلیل مخالف: اگر قصد شما انجام کار است، پس تمایل شما نمی تواند در آن نقشی داشته باشد. اشکال همین جاست که میل و خواسته خود را در انجام کاری که به عهده گرفته اید، دخالت می دهید و این انگیزه ای است برای اهمالکاری شما.

چهارمین اندیشه منطقی از دید آدم اهمالکار

«دنیا به پایان نرسیده است. اگر من این کار را به تاخیر بیندازم، طوری نخواهد شد»

دلیل مخالف: دنیا احتمالا به پایان نخواهد رسید. اما چه دلیلی وجود دارد که آن را انجام ندهید؟

این که می گویید مهم نیست که اکنون آن را انجام دهید، خود دلیل بر آن است که انجام این کار بی اهمیت نیست. پس اگر کاری ارزش انجام دادن آن را دارد، پس هر چه هست باید انجام شود.

«پنجمین اندیشه منطقی از دید آدم اهمالکار»

انجام این کار در نزد من بسیار آسان است، وقتی حال انجام آن را داشته باشم به آن می پردازم

دلایل مخالف

الف. امروز شرایط و مقتضیات خاص خود را دارد. فردا نیز شرایط و مقتضیات خاص خودش را خواهد داشت

ب. ممکن است شرایط آینده برای انجام کار یاری دهنده باشد ولی وقت آن گذشته باشد

ج. ممکن است شرایط مساعد باشد ولی قطعاًَ وضع اکنون را نخواهد داشت

د. اگر حالا کار را شروع کنید، دست کم مقداری از آن را انجام خواهید داد و فردا دنبال باقیمانده آن را خواهید گرفت، بنابراین کار آسان تر خواهد شد.

ششمین اندیشه منطقی از دید آدم اهمالکار

یک بار که کارم را در آخرین لحظات انجام دادم بسیار موفقیت آمیز بود، پس جرا همیشه این کار را تکرار نکنم

دلیل مخالف: الف: اگر یک بار موفقیت آمیز بوده، بن علت آن است که در جریان کار مشکلی پیش نیامده، ولی این دلیلی برای همیشه نمی شود.

منبع: روانشناسی اهمالکاری، آلیس و جیمز نال، ترجمه؛ دکتر فرجاد، انتشارات رشد