X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1388 @ 10:09 ق.ظ

خود پنداره

    خود پنداره  

 

 

خود پنداره[1] یکی از مفاهیمی است که بسیار مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته و تعاریف متعددی از این مفهوم توسط صاحبنظران شده است که در این جا به بعضی از این تعاریف اشاره خواهیم کرد.

خودپنداره یک رشته صفات[2] ، توانایی ها[3] ، نگرش ها[4] و ارزش هایی[5] است که فرد معتقد است او را توصیف می کنند ،(برک[6] ، 1387،ص444). خودپنداره ، دید جامع فرد درباره ی خودش است که با تجربه  فرد و تفسیر دیگران از آن تجربه شکل می گیرد و متحول می شود،( خرازی،1375،ص114 ؛ به نقل کاوسیان و کدیور ، 1384،ص97) . مفهوم خودپنداره الگویی سازمان یافته و پایدار از اداراکات را بیان می کند،(پروین[7] ، 1372، ص 208). رگرس[8] معتقد است خودپنداره ، مجموعه ی ویژگیهایی است که شخص به عنوان یک موجود منحصر به فرد از خود درک می کند،(دیباج نیا ،83،ص 2). خودپنداره بازنمایی  ذهنی فرد از خودش است(ریو[9]، 1381،ص246).

درست به همان صورتی که

 


 افراد از دیگران ، مکانها و رویدادها بازنمایی های ذهنی دارند، از خودشان هم بازنمایی هایی ذهنی دارند. افراد برای ساختن خودپنداره به پسخوراندی که از وقایع روزمره ی خود می گیرند توجه می کنند ، وقایعی که ویژگیها و ترجیحات شخصی آن ها را آشکار    می سازند. اغلب اطلاعاتی که افراد برای ساختن خود و توصیف آن به کار می برند از تجربه های خاص زندگی به دست می آیند ، مثل موارد زیر:

·       در بحثهای گروهی احساس می کنم کمرو و ناراحت هستم .

·       در سفر علمی مدرسه به باغ وحش ، زیاد حرف نزدم .

·       هنگام ناهار از هم آمیزی با دیگران خودداری کردم .

افراد به یاد نمی آورند که هزاران تجربه زندگی از این نوع داشته اند ، بلکه آنها تجربه های خود را به صورت  نتیجه گیریهای کلی انباشته می کنند. به مرور زمان ، آن ها تجربه های خاص زندگی شان را به بازنمایی کلی از خود تبدیل می کنند. افراد همین نتیجه گیری کلی و نه تجربه های خاص را به راحتی به یاد می آورند و از آن ها برای ساختن و توصیف خود پنداره استفاده می کنند (مارکوس ،1977؛به نقل ریو، 1381،ص246).

خود طرحواره ها

خود طرحواره ها[10] تعمیم های شناختی درباره خود هستند که حوزه ویژه ای دارند و از تجربه های گذشته آموخته می شوند(مارکوس 1977،1983؛به نقل ریو، 1381،ص246).یک دانش آموز دبیرستانی در بازیهای ورزشی خود طرحواره ای می سازد که حوزه ی ویژه ای دارد ، مثلاً به خاطر می آورد که هفته گذشته در اثر خستگی نتوانسته است بیشتر از یک مایل بدود یا هنگام پریدن از مانع بارها زمین خورده است. اما همین دانش آموز ممکن است به خاطر بیاورد که در امتحان نمره خوبی گرفته است ، به تمام سؤالهای معلم پاسخ داده است ، و شعر او برای چاپ در نشریه ی مدرسه پذیرفته شده است . سرانجام ، اگر    تجربه های ورزشی و تجربه های تحصیلی بارها تکرار شوند ، این دانش آموز خودی را به وجود می آورد که در ورزشها نالایق است ، اما در موارد درسی ماهر است. این تعمیم ها (از لحاظ ورزشی نالایق بودن ، از لحاظ عقلانی باهوش بودن ) خود طرحواره ها را می سازند(ریو، 1381،ص246).

خودپنداره مجموعه ای از خود طرحواره هاست که حوزه ویژه ای دارند. خودطرحواره هایی که بیش از همه برای فرد مهم هستند ، نقش مهمی در توصیف خودپنداره دارند(مارکوس ، 1977؛ به نقل ریو، 1381،ص246) . برای مثال ، حوزه های مهم زندگی در اوان کودکی معمولاً مهارت شناختی ، مهارت جسمانی ، پذیرش همسالان  و اصول اخلاقی را شامل می شود (هارتر و پارک ،1984؛ به نقل ریو، 1381،ص246) . در نوجوانی ، حوزه های مهم زندگی عموماً شایستگی تحصیل ، مهارت ورزشی ، ظاهر بدن ، پذیرش همسالان ، دوستان صمیمی  ، جاذبه ی رومانتیک و اصول اخلاقی را شامل می شوند (هارتر ، 1990؛ به نقل ریو، 1381،ص246). در دوران دانشجویی ، حوزه های مهم زندگی شایستگی تحصیلی ،  توانایی عقلانی ، شایستگی شغلی ، مهارت ورزشی ، ظاهر بدن ، پذیرش همسالان ، روابط صمیمی ، روابط رومانتیک ، روابط  با والدین ، اصول اخلاقی و شوخ طبعی را شامل می شود (هارتر ، 1990؛ نیمن و هارتر ، 1986؛ به نقل ریو، 1381،ص246) . حوزه های خاص زندگی از فردی به فرد دیگر فرق می کند ، اما این حوزه ها ساختار سنی خودپنداره را نشان می دهند.

ویژگی های انگیزشی خود طرحواره ها

اموندسن[11]،هوگن[12] و لوند[13](2005)در تحقیق خود نشان دادند که مفهوم خود تحصیلی بالا با انگیزش، سعی و تلاش و درک رابطه ی مثبت و با خود تعلل ورزی رابطه ی منفی دارد.

خودطرحواره ها به دو صورت انگیزش[14] به وجود می آورند. اولاً ، بعد از این که خود طرحواره ها شکل می گیرند باعث می شوند که به گونه ای رفتار کنیم که پسخوراند اجتماعی هماهنگ با خود طرحواره ها یی که ایجاد    کرده ایم ، دریافت کنیم . اما اگر پسخوراند اجتماعی با خود طرحواره ی ما ناهمانگ باشد ، تنش انگیزشی ایجاد می شود ؛ مثلاً ، اگر به خانمی گفته شود که او درون گراست در حالی که  معتقد باشد برون گراست ، این پسخوراند متضاد تنش انگیزشی به وجود می آورد . تنش خود را برای بازگرداندن هماهنگی بر انگیخته می کند . برای مثال ، این خانم در پاسخ به فردی که او را درون گرا می پندارد دچار تنش می شود و تصمیم می گیرد به آن فرد ثابت کند که او واقعاً برون گراست . بنابراین ، افراد برای جلوگیری از تنش انگیزشی آزارنده از همان ابتدا به صورتی رفتار می کنند که با خود طرحواره ی آن ها هماهنگ باشد . ثانیاً ، خودطرحواره ها برای تنش بردن خود فعلی به سوی خود مطلوب آتی انگیزش ایجاد می کنند . خود ممکن ایده آل ، درست مثل فرایند ایجاد ناهمخوانی رفتار هدف گرا را به اجرا در می آورد. بنابراین ، دانش آموزی که می خواهد هنرپیشه شود ، هر اقدامی را که برای پیش بردن خود از دانش آموز به هنرپیشه ضروری باشد به اجرا می گذارد (ریو، 1381،ص246).

خود هماهنگ

بعد از اینکه در زمینه ای خاص خود طرحواره ی روشن و واضحی را تشکیل می دهیم معمولاً سعی می کنیم  این خود انگاره را حفظ کنیم . بعد از اینکه خود طرحواره ها شکل می گیرند ، به طور فزاینده ای در برابر اطلاعات متضاد مقاوم می شوند. افراد فعالانه اطلاعاتی را جستجو می کنند که با خودپنداره ی آنها هماهنگ باشد و اطلاعاتی که خودپنداره ی آنها را نقض می کند ، نادیده می گیرند(سوان ، 1985،1983 ؛تسر ، 1987؛ به نقل ریو، 1381،ص246) . اگر معتقد باشیم چیزی درباره خود ما درست است و به ما بگویند برعکس آن صحت دارد، ناراحت می شویم . ناهماهنگی و تضاد ناراحتی عاطفی ایجاد می کند که خبر می دهد هماهنگی باید دوباره برقرار شود .همین حالت عاطفی منفی است که انگیزش جستجو کردن اطلاعات و پسخوراند تأیید کننده ی خود و اجتناب از اطلاعات و پسخوراند ردکننده ی  خود را به بار می آورد (ریو، 1381،ص246 ).

برای اطمینان از اینکه دیگران ما را به گونه ای ببینند که خود را می بینیم ، نشانه ها و نماد های خود جلوه گری اختیار می کنیم .از طریق ظواهر بیرونی ، خود انگاره مان یعنی ، خود طرحواره هایمان را به دیگران معرفی می کنیم. نمونه هایی از ظواهر بیرونی که می کوشیم آن را به دیگران معرفی کنیم خود جسمانی ماست که از  طریق لباسهای رنگارنگ ، رژیم غذایی گرفتن و لاغر شدن ، جراحی پلاستیک و اموالی چون اتومبیلی که سوار می شویم و اسباب و اثاثیه خانه ، آن را عرضه می کنیم(همان،ص248) .

از این گذشته ، به نام صیانت از خود طرحواره هایمان ، عمداً ترجیح می دهیم با افرادی رفت و آمد کنیم که طوری با ما  برخورد می کنند که با خود انگاره مان هماهنگ است  و عمداً از کسانی که با ما اینگونه برخورد نمی کنند ، دوری می جوییم . با انتخاب کردن دوستانی که خود انگاره ی ما را تأیید می کنند و با فاصله گرفتن از آنهایی که خود انگاره ی ما را نفی می کنند ، احتمال پسخوراند تأیید کننده ی خود را زیاد می کنیم و احتمال پسخوراند رد کننده خود را کم می کنیم (همان،ص248).

به رغم تلاشهای پیشگیرانه ، گاهی پسخوراند ناهمخوان با خود می گیریم. برای حفظ ثبات خود ، اولین دفاعی که انجام می دهیم این است که اطلاعات ناهمخوان را طوری تحریف می کنیم که ناهمخوانی خود را از دست بدهد ؛ مثلاً ، ممکن است از خودمان بپرسیم آیا این پسخوراند معتبر است ، آیا منبع آن قابل اعتماد است ، و آیا اصلاً اهمیت دارد و به ما مربوط می شود. برای مثال ، دانشجویی که باور دارد باهوش است، اما در یک درس رد می شود ممکن است این پسخوراند را نپذیرد و (1) اعتبار آن را زیر سؤال ببرد : ((من کم هوش قلمداد شدم ، چون آن قدر مشغولیت ذهنی داشتم که نمی توانستم تمرکز کنم )) ، (2) قضاوت استاد را زیر سؤال ببرد: (( استاد من آدم خرفتی است ))  و (3) آن را بی اهمیت و نامربوط بداند : ((این درسها که مهم نیستند ، آنچه من می دانم مهم است ))(همان،ص248).

خودپنداره ها در آن زمینه هایی که تجربه نسبتاً پرمایه و هماهنگ است ، با ثبات هستند. اما در آن زمینه هایی که تجربه پراکنده یا ضد و نقیض است ، مدام در حالتی از تغییر دائم و بی ثباتی قرار دارند . وقتی کسی مطمئن باشد که خودپنداره اش معتبر و درست است ، این اطمینان از خود طرحواره ی او حمایت می کند . در صورتی که اطمینان از خودپنداره زیاد باشد ، پسخوراند مغایر به ندرت خودپنداره را تغییر می دهد و فقط باعث می شود که اطمینان از خودپنداره اندکی کاهش یابد. وقتی که اطمینان خودپنداره کم باشد ، پسخوراند مغایر می تواند  موجب تغییر در خودپنداره شود(همان،ص248) .

خودهای ممکن

گاهی خودپنداره ها در پاسخ به پسخوراند اجتماعی تغییر می کنند ؛ اما خودپنداره ها را می توان به صورت عمدی هم تغییر داد.  ما می توانیم برای ارتقای خود فعلی مان به خودی که مطلوب و ممکن باشد ، به صورت عمدی خودپنداره مان را عوض کنیم . خودهای ممکن ، نظر ما را در مورد آن چه دوست داریم بشویم ،  آنچه ممکن است بشویم ، و آنچه می ترسیم بشویم ، نشان می دهند (مارکس و نوریوس ، 1986؛ به نقل ریو، 1381،ص249) . از جمله خودهایی که آرزویش را داریم می تواند خود موفق ، خود خلاق ، خود ثروتمند ، خود لاغر ، یا خود محبوب باشد ؛ از جمله خودهایی که می ترسیم بشویم ، خود بیکار ، خود معلول ، خود چاق ، یا خود طرد شده است .

خودهای ممکن عمدتاً از اجتماع سرچشمه می گیرند ، به این صورت که فرد دیگران را مشاهده می کند و بر اساس موفقیتهای آن ها در رسیدن به خودانگاره ی مطلوب ، خود مطلوبی را برای خودش تصور می کند و می کوشد به آن دست یابد(مارکس و نوریوس ، 1986؛ به نقل ریو، 1381،ص249) برای مثال ، یک کودک ممکن است نوازندگان یک کنسرت موسیقی را ببیند و آرزو کند که خواننده شود . خودهای ممکن همیشه از مشاهده ی الگوهای مثبت حاصل نمی شود ، بلکه ممکن است کسی در روزنامه بخواند که خیل عظیمی از افراد بیکار هستند و همین باعث شود که فکر کند او نیز می تواند بیکار شود.

خودممکن مشوق جالبی را برای فرد تأمین می کند تا در جهت رسیدن به آن تلاش کند . بنابراین ، خود ممکن با نیرومند ساختن تلاش و استقامت و با هدایت کردن توجه و برنامه ریزی راهبردی می تواند به صورت یک نیروی حرکتی قدرتمند عمل کند.

خودهای ممکن اصولاً بازنمایی های ذهنی و  ویژگیها و توانایی هایی هستند که خود هنوز از آنها بهره مند نیست. برای مثال ، ((با اینکه اطلاعات زیادی درباره آناتومی انسان و فنون جراحی ندارم ، دوست دارم پزشک شو م )). از یک طرف ، فقدان دلیل حمایت کننده یا وجود پسخوراند نفی کننده باعث می شود که خود ، خود ممکن را رد و آن را رها کند. از طرف دیگر ، خود ممکن می تواند عمل فرد را طوری نیرومند و هدایت کند که ویژگیها و تواناییهای خود در نهایت تحقق یابند . پس ، نقش انگیزشی خود ممکن این است که خود فعلی را به شیوه های خود ممکن شدن متصل می کند . بنابراین ، فردی که خود ممکن را دنبال می کند کمتر به خود طرحواره ی موجود و بیشتر به خود ایده آل متکی می شود، و سؤالهایی از این قبیل را می پرسد: اگر قرار باشد به خود ممکنم تحقق بخشم ، چگونه باید رفتار کنم ؟ چه فعالیتهایی را باید دنبال کنم ؟ به چه تحصیلاتی نیاز دارم ؟

مفهوم خودهای ممکن ، خود را به صورت یک هستی پویا با توجه به گذشته ، حال ، و آینده آن توصیف می کند (کانتور و همکاران ، 1986 ؛ دی و همکاران ، 1994؛ به نقل ریو، 1381،ص246). فردی که فاقد خود ممکن در زمینه ا ی خاص است ، در واقع برای پرورش دادن و به کارگیری تواناییها در آن زمینه ، مبنای شناختی مهمی ندارد(کراس و مارکوس 1994؛ به نقل ریو، 1381،ص246).

سیر تحولی مفهوم خود پنداره

مفهوم خودپنداره در روانشناسی تاریخچه ای طولانی دارد که در بعضی از مقاطع توجه ویژه ای را به خود جلب کرده و در دوره هایی هم کاملاً در متون روانشناسی محو شده است (پروین ، 1372، ص 256).

در دهه های اخیر،دیدگاه روانشناسان درباره ی ماهیت خودپنداره متحول گردیده است. صاحبنظران اولیه ، ماهیت خودپنداره را تک بعدی ، واحد و ثابت فرض می کردند. در حالی که صاحبنظران معاصر بر این باورند که خود پنداره یک سازه ی پویا و چند بعدی است،( کامپبل و همکاران، 1996؛به نقل شیخ الاسلامی و لطیفیان، 1381،ص6) برخی محققان خودپنداره را شامل دو بخش خودپنداره ی علمی و خودپنداره ی غیر علمی می دانند،( مارش ،1990؛ به نقل شیخ الاسلامی و لطیفیان، 1381،ص6) . به اعتقاد آن ها خودپنداره ی عمومی هر شخص از مفاهیم ویژه ی متعددی تشکیل شده است که شامل خودپنداره ی غیر علمی ، خودپنداره ی ریاضی و خودپنداره ی انگلیس می باشد . خودپنداره ی غیر علمی نیز متشکل از خودپنداره های مجزا و ویژه تری مانند خودپنداره ی توانایی فیزیکی ، ظاهر فیزیکی و ارتباط با همسالان است

مقایسه مفهوم خودپنداره با عزت نفس

عزت نفس[15] درجه تصویب ،تایید،پذیرش و ارزشمندی است که شخص نسبت به خود احساس می کند(نوربخش و حسن پور ، 1383 ، ص 20). عزت نفس و خودپنداره دو مفهوم متفاوت اند که برای هر کدام می توان تعاریف جداگانه ای را در نظر گرفت .کالاهان[16] و همکاران (1976) معتقدند خودپنداره و عزت نفس دو مفهوم هستند که خودپنداره عبارت از نحوه ی ادارک فرد از خود ، رفتار خود و نگرش نسبت به کیفیت انگاره های دیگران . در حالی که عزت نفس خشنودی فرد نسبت به خودپنداره ی خویش است (به نقل از نوربخش و حسن پور ، 83 ، ص 20).کوپر اسمیت[17] (1967) نیز معتقد است خود پنداره عبارت از مجموعه ویژگیهایی است که فرد برای توصیف خویش به کار می برد ، اما عزت نفس ارزشی است که اطلاعات درون خودپنداره برای فرد دارد (همان،ص20) .

خودپنداره و خودکارآمدی

غالباً تصور می شود که خودکارآمدی[18] همانند خودپنداره است در حالی که این چنین نیست . خودکارآمدی متوجه آینده است و حاکی که از سنجش شایستگی های خود در انجام یک تکلیف معین است.خود پنداره یک سازه ی عمومی از اداراکات گوناگون درباره ی خود،از جمله خودکارآمدی ، به حساب می آید و در جریان مقایسه های درونی و بیرونی با سایر ویژگی های خود و دیگران حاصل می شود . اما خودکار آمدی حاصل چنین مقایسه هایی نیست و فقط پاسخ به این سؤال است که (( آیا می توانم چنین کاری را به درستی انجام دهم )). در حالیکه اعتقادات خود کار آمدی پیش بینی کننده ی نیرومند رفتار هستند ، خود پنداره قدرت پیش بینی ضعیفی دارد (باندورا، 1997؛ به نقل بیابانگرد، 1386 ، ص125).

نقش عوامل خانوادگی در خود پنداره

رشد خودپنداره کودکان و نوجوانان با تجارب و اداراکات آن ها از خانواده و به ویژه والدین وابسته است و دراین میان پیوند عمیق و رابطه ی عاطفی میان والدین حائز اهمیت بوده و این پیوند باعث پرورش حس خودباوری و اعتماد به نفس در فرزندان می شود ، (کاوسیان و کدیور ، 1384،ص98).

درخانواده هایی که صمیمیت ، محبت ، عشق و مهربانی حاکم است ، کودک می تواند هم ثبات خودپنداره را حفظ کند و هم موجبات تغییرات مطلوب در شخصیت خویش را فراهم آورد از یک سو می تواند با اطمینان به شخصیت خویش با ناملایمات و مشکلات گوناگون رو به رو شده و از جهت دیگر بدون داشتن اضطراب و تشویق رفتار نامناسب خود را مورد شک و تردید قرار داده ، سعی     می کند که آنرا به نحوی مطلوب و قابل قبول تغییر دهد. حس خودپنداره از اول زندگی شخص و به تدریج با تربیت والدین شروع به شکوفا شدن می کند. اگر میان والدین درگیری و کشمکش آشکار وجود داشته باشد ، فرزند خانواده دچار تعارض روانی شده و میان دو قطب پدر و مادر سرگردان    می شود. گاهی به طرف مادر و گاهی به طرف پدر گرایش پیدا می کند و زمانی هم که نمی تواند از کسی پشتیبانی کند دچار سرگردانی می شود ،(نجاتی، 1371؛ به نقل کاوسیان و کدیور ، 1384 ، ص98).

شغل مادر و خود پنداره

در رابطه با اشتغال ، زیگل (1959) نظر بدبینانه ای را بیان می کند و می گوید (( خانواده هایی که مادر شاغل دارند ، در واقع ، نوعی خانواده ی گسسته هستند و در بعضی از خانواده ها اشتغال مادر عامل تباهی است . وعده های غذایی نامنظم است ، کارهای خانه انجام نمی شود و امکانات رشد اجتماعی و تفریحی بسیار کم است ، (سرمد،1357؛به نقل کاوسیان و کدیور ، ص 94).

از طرف دیگر، شواهد قابل توجهی وجود دارد مبنی بر اینکه غیر شاغل کودکان خردسال در زمره ناراضی ترین و افسرده ترین گروه بزرگسالان قرار دارند . این را می توان تا حدود زیادی به کار خسته کننده و محدودیت ها و خواسته های پایان ناپذیری که در نقش یک مراقب و مواظبت کننده بر عهده ی آن ها است ، نسبت داد و انعکاس آن را در کنش های متقابل بین مادر و فرزند نیز مشاهده کرد، (طهوریان،1373؛به نقل کاوسیان و کدیور ، 1384، ص 95).

هافمن دریافت که مادران شاغل ، در مقایسه با مادران خانه دار ، وقت کمتری را به مراقبت از بچه ها اختصاص می دهند (کاوسیان و کدیور ، 1384، ص 95).همچنین، برخی از پژوهش ها نشان می دهد که نوع شغل، رتبه ی شغلی و میزان علاقه ی مادران به کار در کیفیت و میزان مراقبت از کودکان و نوجوانان نقش دارد ، (طهوریان کاوسیان و کدیور ، 1384 ، ص 95 به نقل از ).

کارایی خانواده و خود پنداره

خانواده کانون شکل گیری هویت فرد و خاستگاه هویت انسان بوده و احساس هویت متکی بر احساس تعلق و احساس مجزا بودن می باشد ،( دیباج نیا ،83، ص1). رگرس معتقد است خودپنداره ،که از طریق روابط اجتماعی کسب می گردد، مجموعه ویژگی هایی است که شخص به عنوان یک موجود منحصر به فرد از خود درک میکند. در واقع شخص خودرا بر اساس آنچه سایرین تصور می کنند می بیند نه بر اساس آنچه خودش احساس می کند. فشار بیش از حد والدین برای موفقیت، عامل منفی بر خود پنداره است و رشد هویت در نوجوانان متأثر از اعتماد به نفس و خودپنداره است،(همان ، ص2). همچنین دیباج نیا (1383)در پژوهش خود نشان داده است که خود پنداره دانشجویان با عملکرد کلی خانواده ارتباط معنی دار و مستقیم دارد(ص30).

نشانه های افراد دارای خود پنداره ی مثبت :

·       خلاق تر هستند.

·       های کوچک را به خوبی تحمل می کنند .

·       خلاق تر هستند.

·       دارای سلامت فکری خوبی هستند.

·       به تدریج به کارایی آن ها افزوده می شود ، (ملکی ، 86 ، ص 301).

ارتباط سبک های فرزند پروری با خود پنداره

بر اساس یافته های یوسفی (1386) ادراک از خانواده به عنوان صمیمی و حمایت کننده ( در مقایسه با دیگر خانواده ها ) ، رابطه ی قوی تری با برخی از جنبه های خودپنداره از جمله اطمینان کلی و برداشت مثبت از خود ، هدف مدار مثبت در مدرسه و سازگاری مثبت با مدرسه در دانش آموزان داشت ، (ص 8).

به طور کلی سه الگوی حاکم بر روابط بین والدین و فرزندان مطرح شده است : قاطع[19] ، سهل گیر[20] و مستبد[21] .

والدین قاطع به صورت افرادی گرم و صمیمی توصیف شده اند در عین حال که بر آنچه که کودکانشان انجام می دهند کنترل دارند. والدین سهل گیر به عنوان والدینی توصیف شده اند که سعی دارند برای کودکان خود ، محیطی گرم ، آرام و پذیرا به وجود آورند و بر عملکرد آن ها کنترل ندارند. این والدین به فرزندان خود آزادی بیش از حد می دهند و خطای آن ها را نادیده می گیرند . والدین مستبد فاقد گرمی و صمیمیت در روابط خود با فرزندان هستند ، انتظار دارند فرزندان خواسته های  آن ها را بدون چون و چرا برآورده سازند.در این خانواده ها به کودکان اجازه ی ابراز عقیده داده نمی شود و فرصت کمی برای تفکر درباره ی موقعیت ها یا به کارگیری استدلال وجود دارد، (یوسفی ، 86 ، ص 2).

خود پنداره و موفقیت تحصیلی

رابطه بین خودپنداره و موفقیت تحصیلی یک رابطه ی دو سویه و متقابل است . (حسن زاده،حسینی و مرادی،1384،ص6). سالها شکست و ناکامی به خود پنداشت ضعیف منتج می شود ، (ناتوانیهای یادگیری ، 354) . تجربه های موفقیت آمیز و شکست آمیز دانش آموز در سالهای نخست یادگیری آموزشگاهی ابتدا تصورات او را در رابطه با تواناییش نسبت به موضوع های به خصوص درسی تحت تأثیر قرار می دهد که عاطفه ی مربوط به آموزشگاه شکل می گیرد و سر انجام خود پنداره ی تحصیلی دانش آموز شکل می گیرد . عاطفه ی مربوط به موضوع درسی علاقه و انگیزش دانش آموز را نسبت به دروس خاص نشان می دهد . عاطفه مربوط به آموزشگاه نگرش او را نسبت به کل آموزش منعکس می کند . و (( مفهوم خود تحصیلی )) حاکی از تصورات کلی فرد نسبت به خودش در رابطه با یادگیری آموزشگاهی است ( سیف، 1385،ص 170- 169).

خود پنداره و سطح تحصیلی

ویگفایلد[22] و کارپاتین(1991)اعتقاد دارند که جنبه های مختلف مفهوم خود همگام با سن تغیر می کند (صادقی ،1378،ص39).خود پنداره با افزایش سن کاهش می یابد و این می تواند به دلیل قرار گرفتن دانش آموزان به تدریج در محیط های متفاوت و بزرگتر  باشد . دبیرستان ها به تدریج از مدارس ابتدایی بزرگتر می شود و دانش آموزان با قرار گرفتن در یک شبکه ی مقایسه ی اجتماعی گسترده تر بر چالش های آنها افزوده می شود . بنابراین دانش آموزان حتی با گذر زمان ممکن است هرگز به سطح مشابهی از تجارب شناختی اجتماعی در دوره ی دبستان دست نیابند. تا زمانی که افزایش مقایسه در بین دانش آموزان و افزایش تأکید روی ارزیابی،رقابت و عملکرد در سطوح بالای تحصیلی است وضعیت در سطوح بالاتر بدتر خواهد شد.دانش آموزان سطوح بالای تحصیلی به دلیل اینکه مجبورند با استعدادها و محدودیت های مکررخودشان روبرو شوند و با شکست و موفقیت و مجبورند از عهده فشارهای شدید ارزیابی های گسترده برآیند ، شگفت انگیز نیست که با افزایش سطح تحصیلات خود پنداره ی تحصیلی نیز کاهش یابد(لیو[23] و ونگ[24]،2005،ص24-25).

خود پنداره و جنسیت

میزان خودپنداری در دختران کمتر از میزان خودپنداری در پسران است(زمانی و دلاویز،1374،ص92). دانش آموزان دختر نسبت به همتایان پسر خود خودپنداره ی بالاتری دارند، ضمن اینکه دانش آموزان پسر اطمینان تحصیلی بیشتری از همتایان دختر خود دارند، اگر چه این ارتباط ممکن است معنادار نباشد . یک باور نسبتاً قوی درباره نقش های دختران و پسران در جامعه هست و آن اینکه مردان متکفل اصلی زنان هستند و دختران نقش های حمایتی مادران و همسران را بازی می کنند. همچنین والدین ممکن است از کودکان خود انتظارات آموزشی متفاوتی داشته باشند. آنها ممکن است از پسران خود حمایت و راهنمایی تحصیلی بیشتری نسبت به دختران خود بکنند.سالیوان[25] (2009)در تحقیق خود نشان داده است خود پنداره کلی دانش­آموزان دختر نسبت به پسران پایین نمی آید بلکه در دروس خاصی مثل ریاضی و علوم تجربی ممکن است کاهش پیدا کند اما دختران در زبان خود پنداره ی بالاتری کسب می کنند.ضمن این که مدارس غیر مختلط این شکاف بوجود آمده بین خود پنداره دو جنس را می تواند کاهش بدهد.

تدریس معلم و خود پنداره

از آنجا که براى عملکرد دانش آموز، خودپنداره مناسب لازم است، یکى از هدف هاى مربیان تعلیم و تربیت این است که پرورش خودپنداره واقع گرایانه و صحیح را در دانش آموزان خویش تقویت کنند. معلم باید از تلقین تدریجى تصور منفى در دانش آموزان جداً پرهیز کند، چرا که
موقعى که کودک یک تصور منفى را در خود به عنوان یادگیرنده شکل دهد، کار معلم فوق العاده سخت مى شود. بنابراین، جلوگیرى از خودپنداره منفى اولین قدم حیاتى در تدریس است.

بیشترین عامل مؤثر در خودپنداری دانش آموزان عوامل آموزشی است (زمانی و دلاویز،1383،ص92). معلمان و مربیان میتوانند روی شکل گیری خود پنداره ی دانش آموزان نقش بسیار مؤثری داشته باشند. حتی به نظر می رسد که در صورت فقدان حمایت در خانه پیوند با یکی از افراد بزرگسال در مدرسه می تواند به دانش آموز امید بدهد. معلم باید به عنوان فردی که قصد بهبود خودپنداره ی تمام دانش آموزان را به وسیله ی دلواپسی و عشقی که به دانش آموزانش دارد وارد کلاس شود . معلم باید ارتباط خود با فراگیرانش را با علاقه مندی شکل دهد و همچنین با تمام دانش آموزان به طور منصفانه و با خوش اخلاقی رفتار کند. رهاسازی پارتی بازی تضمین می کند که تمام دانش آموزان، محترم، محفوظ و قابل ارزش هستند. سرانجام، معلمان باید محیط های یاد گیریی را بوجود آورند که دانش آموزان با اشتیاق و علاقه شدید مطابق با شایسته ترین توانایی های خود عمل کنند و همگی به سمت دستیابی به هدف حرکت کنند . وقتی دانش آموزان درک می کنند که معلمان درباره ی موفقیت آنها نگران هستند و تمایل دارند که هرگونه کمکی را به آنها جهت موفقیت بکنند ، یک تعهد درونی در آنها به وجود می آید . معلمان با تجربه و خرد مند ، طی چند نسل به وجود ارتباط قابل توجه بین درک دانش آموز از خود و عملکرد او در مدرسه پی برده اند . آنها بر این باورند ، دانش آموزانی که از خود و تواناییهای خود خشنود هستند کسانی هستند که به احتمال زیاد راه موفقیت را در پیش خواهند گرفت.بر عکس، به نظر میرسد که آن دسته از دانش آموزانی که درباره ی خود و توانایی های خود با نگرش منفی مواجه اند از دستیابی به مدارج عالی باز می مانند، (حسین زاده و فرخی ، 1382، ص 2 ). اگر چه والدین بیشتر نگران نمره گرفتن کود کان خود در آزمونها هستند تا اینکه نگران خودپنداره ها و راهبرد های یاد گیری باشند ( سوک کیم ، 2005 ،ص7 )،ولی این امر نباید سبب    شود که معلمان نیز در جهت تحقق اهداف والدین خود پنداره دانش­آموزان را نادیده بگیرند.

بحث و نتیجه گیری

خودپندارى، چارچوبى شناختى است که به واسطه آن به سازمان بندى آنچه درباره خویش مى دانیم، مى پردازیم و اطلاعاتى را که به خود مربوط مى شوند، بر پایه آن پردازش مى کنیم. بسیارى از تحقیقات حاکى از این مطلب هستند که تصویر و پنداره هر فرد از خود وابسته به تصویرى است که دیگران از او داشته اند و حتى در حال حاضر هم تصویر دیگران از یک فرد مى تواند ارزیابى و تصویرى را که او از خود دارد، تغییر دهد.

یکی علت هاى پیدایش خودپنداره، والدین و خانواده مى باشد. خانواده نخستین بذر تکوینى پنداره و تصور نسبت به خود، جهان، خدا و مردم را در ذهن و قلب افراد مى کارد. بدون تردید، هرگونه نارسایى و نقص در ساخت خانواده مى تواند از همان طفولیت در رشد و پرورش کودک، تأثیر نامطلوبى داشته باشد.بنابراین گسترش غناى ارتباطى خانواده، موجب تقویت احساس خودارزشمندى مى گردد.

عامل دیگری که می تواند روی خودپنداره تاثیر بگذارد رفتار معلم و نوع نگاه وی به توانایی های دانش­آموزان است. بنابراین، جلوگیرى از خودپنداره منفى اولین قدم حیاتى در تدریس است.  معلم مى تواند نوع تدریس را به نحوى سامان دهى کند که ضمن رعایت اهداف عادى تدریس، تغییرات ویژه اى را نیز در تصور کودک از خویش به وجود آورد و سطح آن را ارتقا دهد.معلمان باید بدانندکه همه ی دانش آموزان توان باالقوه ی مساوی برای انجام تکالیف ندارند.دانش­آموزان نباید فقط محتوای درس را فرا گیرند، بلکه باید نحوه ی بیان احساسات خویش را نیز فرا گیرند.



[1] -Self-Concept

[2] -Traits

[3] -Abilities

[4] -Attitudes

[5] -Values

[6] -Berk

[7] -Pervin

[8] -Rogers

[9] -Reeve

 [10] -Self-Schemas

Ommundsen  [11] -   

[12] - Haugen

[13] - Lund

 [14] -Motivation

[15] -Self-esteem

[16]:Kallahanet

[17] -Cooper  Smith

[18] -Self-efficasy

[19] - authoritative

[20] - permissive

[21] - authoritarian

    Wigfield &Karpa - [22]

[23] - Chia Liu

[24] - John Wang

[25] - Sullivan